|
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.
|
سالی که گذشت ؛
حكومت آخوندی و وحدت اسلامی
" هشدار های رهبر انقلاب به برخی دولت های عربی " این تیتر روزنامه دولتی جام جم در روز 19 دي ماه 1385 یک روز بعد از عید غدیر خم است .
آخوند خامنه ای در روز عید غدیر خم در سخنرانی خود در میان مردم قم با اشاره به اعتقاد شیعیان نسبت به انتخاب حضرت علی رضی الله عنه به عنوان جانشین پیامبر اکرم ، آن را یک نصب الهی خواند . این شخصیت سیاسی- مذهبی حكومت آخوندي بعد از این سخنان مسلمانان جهان را به وحدت دعوت نمود و گفت : " چنین واقعه مهمی نباید بهانه ای برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان باشد " و سپس اشاره کرد : دشمن می خواهد مسئله ی غدیر خم را به زمینه ای برای برادر کشی و خونریزی میان مسلمانان تبدیل کند .
این شخصیت مذهبی – سیاسی حكومت آخوندی بار دیگر در یک جمع مردمی بی خردی خود را به اثبات رساند .شاید به خاطر داشته باشید چند سال پیش و بعد از واقعه ی قتل های زنجیره ای ، این شخصیت فرهیخته سیاسی ، برای این که غائله را بخواباند شخصا امامت نماز جمعه را بر عهده گرفت و در ابتدای سخنانش گفت : " آقای فروهر پیش از انقلاب دوست ما بود و بعد از انقلاب دشمن ما شد ." این جمله ی احمقانه ( ولی عین حقیقت) مهر تاییدی بود بر دخالت مستقیم وی در این جنایات.
در روز عید غدیر خم نیز بار دیگر سخنان احمقانه وی واکنش صاحب نظران سیاسی و مذهبی را برانگیخت . وی بار دیگر مسلمانان جهان را به وحدت دعوت کرد . " چنین واقعه ی مهمی نباید بهانه ای برای ایجاد اختلاف باشد ." وی در حالی مسلمانان را به وحدت فرا می خواند که پیش از آن عقیده ای را مطرح می کند که بیش از 85 درصد مسلمانان جهان آن را قبول ندارند و آن را پنداری موهوم و ساخته و پرداخته ذهن آخوند های شیعه می دانند . رهبر کبیر انقلاب هنوز نمی داند برای دعوت به سوی وحدت می باید به نقاط مشترک اشاره کرد .بیچاره هم می خواهد برای مسلمانان جهان ریش سفیدی کند و هم می خواهد عقایدش را غالب نماید .
وحدت شیعه و سنی که بارها و بارها از جانب حكومت آخوندي مطرح شده است شعارتازه ای نیست . این شعار پر زرق و برق که " بیایید اختلافات را کنار بگذاریم و جلوی استکبار بایستیم " معمولا زمان هایی مطرح میشود که حكومت آخوندی در عرصه بین المللی با چالشی مواجه شده و یا این که از جانب سازمان های مدافع حقوق بشر به نقض حقوق بشر محکوم شده باشد .آن وقت است که به دریوزگی می افتد و دست به دامن کشورهای اسلامی می شود که به دادش برسند . مانند شرایط فعلی که حكومت آخوندی از جانب استکبار شدیدا تهدید شده و بقای خود را در خطر می بیند و حالا به دریوزگی کشور های عربی افتاده و از عربستان سعودی می خواهد واسطه شود و آمریکای جهانخوار را آرام کند تا آخوندهای دین فروش شیعه چند صباحی بیشتر به حکومت شیطانی خود ادامه دهند،حکومتی که با ابزار قرار دادن دین اسلام سعی دارد برای خود مشروعیتی دروغین دست و پا کند و در لوای این مشروعیت به فساد در جامعه ایران و غارت ثروت های ملی ادامه دهد . تشکیل گروههایی چون انجمن های حجتیه برای اشاعه فساد به شکل سازماندهی شده به منظور تعجیل در ظهور آقا امام زمان و رواج فحشا تحت عنوان صیغه و ازدواج موقت از این دست کثافتکاری ها هستند . و وحدت فقط یکی از مواردی است که چه در جهان اسلام و چه در داخل ایران توسط حكومت آخوندی خدشه دار شده است .
اهل سنت ایران محرومترین طبقات اقتصادی ملت ایران را تشکیل می دهند . کم توجهی تعمدی جمهموری آخوندی به نقاط سنی نشین ایران باعث شده است امکانات رفاهی اولیه نیز بسیار دیر به این مناطق برسد .از ظاهر روستاها و شهرهای سنی نشین ایران به خوبی می توان نشانه های تبعیض و اجحاف در حق آنان را دید .( استان سیستان و بلوچستان ، بخشهایی از خراسان ،کردستان و . . . )
از ابتدای روی کارآمدن حكومت آخوندی ، حساسیت خاصی از سوی حکومت بر روی سنی ها به وجود آمد . سران حكومت آخوندی چنین اندیشیدند که برای ایجاد یک حکومت شیعی (چیزی که سالها به دنبال آن بودند) و مسلط کردن عقاید فاسد خود و تاخت و تاز بدون چون و چرا در ایران بهتر است اهل سنت ایران را خفه کنند تا در تفسیر امور دینی و خوراندن آن به مردم با مشکل روبرو نشوند .از همان ابتدا ورود جوانان اهل سنت به دانشگاه با محدودیت مواجه شد . سنی های ایران نمی باید در مراکز علمی حضور می یافتند چرا که حضور آنها در دانشگاه ها منجر به شناخت حقوقشان و تسری اين شناخت در جامعه اهل سنت و سپس مطالبه آن حقوق از سوی آن ها می شد .پس فیلتر هایی چون امور گزینش دانشجویان در دانشگاه ها آن ها را از ورود به دانشگاه باز می داشت و فقط عده ی معدودی توانستند از این فیلتر ها عبور کنند که آن ها نیز بعدها نتوانستند در ارگان های دولتی که با وسواس بیشتری افراد را گزینش می کنند ، شغلی بیابند . و علاوه بر تبعیضات ایچنینی حكومت آخوندی برنامه حساب شده ای را برای گسترش مواد مخدر در مناطق سنی نشین آغاز کرد تا به تدریج موجبات استحاله و اضمحلال این بخش از جامعه ی ایرانی را که آن را برای خود خطری بر می شمرد فراهم آورد .
روشنفکران ،شخصیت های علمی و سایر دانش آموختگان سنی نیز نه تنها در ارگانهایی چون وزارتخانه ها ، دانشگاه ها ، ارتش و سپاه بلکه به عنوان فرماندار ،استاندار ،شهردار و بخشدار مناطق سنی نشین نیز امکان حضور و فعالیت نیافتند.
در طی حکومت آخوندی علی رغم اینکه 25 درصد از جمعیت ایران را اهل سنت تشکیل می دهند تمام رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی از قبیل رادیو،تلویزیون، روزنامه ها،کتابخانه ها ،انتشارات و مراکز دینی و مذهبی در اختیار شیعیان بوده و اجازه استفاده از امکانات و فرصت ها برای سنی ها وجود ندارد و تمام این امکانات در خدمت نشر اعتقادات و اندیشه های شیعی قرار گرفته است .
مدتی پیش دانشجوی سنی که در تهران در یک دانشگاه دولتی در رشته علوم اجتماعی تحصیل مي كرد را دیدم که با ناراحتی می گفت ، استادی که به آنها درس اندیشه های اسلامی را ارائه میدهد، بعد از توهین به مقدسات و عقاید اهل سنت در کلاس داد می زند و می گوید اگر در کلاس سنی هست بلند شود و جواب مرا بدهد . این شخصیت دانشگاهی در رژیم تحت حكومت آخوندی که حرفهایش بیشتر آدم را یاد زورگیرها و لات های چاله میدان می اندازد در حالی دانشجوی سنی را به مبارزه و مجادله دعوت می کند که 30سال تمام تلویزیون ،رادیو ،روزنامه ها، مجلات ، کتابخانه ها و فرهنگسراها را غبضه کرده اند و به اهل سنت اجازه ی نفس کشیدن نداده اند.در ماه محرم میلیاردها تومان صرف عزاداری ، خوردو خوراک در تکایا و حسینیه ها و تهیه و نصب پلاکارد ها و پارچه نویسی و. . . می کنند. همین امسال (1385) بالغ بر 25000تن مواد غذایی به تکایا تعلق می گیرد که اگر ارزش آن را به پایین ترین قیمت ها محاسبه کنیم بیش از 40 میلیارد تومان خواهد شد .و این مبلغی است که فقط صرف پذیرایی در تکایا و حسینیه ها می شود .تا شیعیان گرد آیند و آخوند ها تاریخ و آموزه های شیعه را برایشان بگویند وهمگی از خودشان پذیرایی کنند و این استاد دانشگاه به خود ببالد که دانشجوی سنی در برابر او عرض اندام نکرده است . چرا که دانشجوی سنی هنوز در تهران مسجدی را پیدا نمی کند تا در آن نماز بخواند . در واقع هیچ یک از سنی های تهران چنین جایی را پیدا نمی کنند . تا در آن به مناسک مذهبی خود بپردازند و تجمعات خود را در آن بر گذار کنند .
اهل سنت ایران بر خلاف شیعیان که از مدارس دینی و حوزه های علمیه برخوردارند نه تنها از داشتن مدارس و مراکز دینی ٬ بلکه از داشتن مسجد نیز محرومند. مساجد تنها جایی است که اهل سنت در چارچوب محدودی می توانند فعالیت ها ی مذهبی خود را برگزار کنند .در تهران با وجود2 میلیون نفر اهل سنت ، پیروان این مذهب مسجدی ندارند .
در طی سالهای حکومت حكومت آخوندی علی رغم پیگیری های مکرر و فراهم آوردن سرمایه مورد نیاز مقامات سفاک حكومت آخوندي اجازه ی تاسیس مسجد را به اهل سنت ندادند. به همین دلیل نماز جمعه ی اهل سنت مقیم مرکز سالها در مدرسه ی پاکستانی برگزار می شد اما به دلیل اعمال فشار های مقامات حكومت آخوندی دیگر آن هم میسر نبود .پس از آن نمازگزاران اهل سنت در تهران تصمیم گرفتند نماز جمعه خود را هر هفته در پارک های تهران برگزار کنند که آن نیز مورد مخالفت قرار گرفت .
و این در حالی است که در شهرک های بسیار کوچک در تهران گاهی سه یا چهار مسجد خاص شیعیان وجود دارد . مثلا یزدی ها ، ترک ها و . . . در یک شهرک کوچک هر کدام به طور جداگانه مسجدی دارند که این مسجد ها هر کدام به تنهایی گنجایش تمامی نماز گزاران آن شهرک را دارد . اما تمام اهل سنت تهران با جمعیتی بیش از یک میلیون نفر اجازه ی ساخت مسجد خاص خودشان را ندارند .
علاوه بر تبعیضات اینچنینی ، حكومت آخوندی در تخریب مساجد اهل سنت در مناطق سنی نشین اهتمام تمام دارد .مسجد تاریخی شیخ فیض در مشهد در سال 1373 تخریب و بلافاصله به پارک تبدیل شد . هنگامی که مردم اهل سنت در زاهدان در مسجد مکی تجمع نموده تا اعتراض خودشان را به گوش حکومت و مسئولین برسانند ، داخل مسجد گلوله باران شدند . به طوری که تعداد زیادی از آن ها به شهادت رسیده و صدها نفر مجروح و بسیاری دیگر روانه زندان شدند .
آخوند خامنه ای در حالی از وحدت بین مسلمانان سخن می گوید که در در مراسم مربوط به اعیاد مذهبی و ایام سوگواری شیعیان و همین طور روزهای جمعه که نماز جمعه حکومتی رژیم برگزار می شود و همچنين در سریال ها و سایر برنامه های تلویزیونی به مقدسات و اعتقادات اهل سنت اهانت می شود .
سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه چند روز پیش از روز غدیر خم اهل سنت را به گوساله پرستان قوم بنی اسراییل تشبیه کرد و به شیعیان گفت همان طور که هارون (برادرحضرت موسی) برای حفظ وحدت بنی اسراییل در زمان غیبت موسی به آن ها چیزی نگفت شما هم به سنی ها چیزی نگویید .این ملای احمق و دجال در حالی این سخنان را مطرح می کند که توهین به عقاید اهل سنت در حكومت آخوندی امری رایج است .سران سفاک حكومت آخوندی با وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی و عوض کردن جای حق و باطل و اشاعه ی آن در رادیو و تلویزیون و روزنامه های دولتی و همچنین تحریک مسلمانان سایر نقاط جهان به منظور تشکیل حکومت هایی که پشتیبان حكومت آخوندی باشند ، بزرگترین صدمات را به جهان اسلام وارد کرده و ریشه ی بسیاری از اختلافات و هرج ومرج ها در کشور های اسلامی به حكومت آخوندي باز می گردد.
در ایران اگر یکی از اهل سنت خواسته باشد بگوید به اهل سنت فحش ندهید و به اعتقادات و مقدسات آن ها توهین نکنید ، زبانش بریده می شود یا به زندان انفرادی می افتد و یا به وی تهمت های گوناگون زده و او را اعدام می کنند . و یا اینکه جسد مثله شده ی وی در بیابانی پیدا می شود . و اینجاست که نقش تاریخی امام زمان آشکار می شود ، چراکه سربازان گمنام امام زمان به حساب سنی معترض خواهند رسید و اگر هم از تهدید جان سالم به در برده باشد و از ایران فرار کند ، هرجا که باشد ، چه در پاکستان ،چه در افغانستان و چه در رستوران میکونوس آلمان ، امام زمان جای او را لو خواهد داد و آن ها از سوی سربازان حضرتش ترور خواهند شد .
برخی جنایات حکومت آخوندی در قتل و ترور سران اهل سنت ایران به شرح زیر است :
علامه احمد مفتي زاده در اوايل انقلاب هنگامي كه صحبت از حقوق ديني و سياسي اهل سنت نمود به زندان افتاد و بعد از چند سال جنازه نيمه جانش را تحويل وارثان وي دادند و وی بعد از مدت كوتاهي در گذشت.
دكتر احمد ميرين معروف به دكتر سياد، فارغ التحصيل دانشگاه اسلامي مدينه منوره كه در يكي از مناطق بسيار محروم بلوچستان يك باب مدرسه ديني كوچك و متواضع براي آموزش فرزندان منطقه باز كرده بود، بعد از بازگشت از امارات متحده عربي در فرودگاه بندرعباس دستگير شد و بعد از چند روزي جنازه اش در فلكه ميناب با آثار خفگي و تزريق آمپول پيدا شد، شخص مظلومي كه به جز از قرآن و سنت به چيزي ديگر نمي انديشيد. البته ناگفته نماند كه وي قبل از اين، پنج سال را به جرم وهابيت در زندان به سر برده بود و سرانجام اين چنين مظلومانه به شهادت رسيد.
دكتر مظفريان كه به اهل سنت گرايش پيدا كرده بود و امام جمعه اهل سنت شيراز به حساب مي آمد دستگير شده و مدتي را در زندان مي گذراند و بعد از آن با اعلان جرمهايي كه بنده از به قلم آوردن آنها شرم دارم، اعدام گرديد.
ملا محمد ربيعي از علماي بنام و صاحب چندين تاليف و ترجمه به زبانهاي فارسي و كردي بعد از اينكه از قسمتهايي از فيلم امام علي كه در آن به اهل سنت اهانت شده بود، انتقاد كرد، ربوده شده و بعد از چند روز جنازه اش در يكي از خيابانها پيدا شد.
مولوي عبدالملك ملا زاده فرزند مرحوم مولوي عبدالعزيز رهبر ديني بلوچستان در وقت خودش هنگامي كه از حقوق ديني و سياسي اهل سنت دفاع مي كند و تحت فشار حكومت قرار مي گيرد به پاكستان هجرت مي كند اما بعد از مدتي در پاكستان توسط مزدوران اطلاعات ايران در خيابانهاي كراچي با رگبار گلوله همراه يكي ديگر از دوستانش، مولوي عبدالناصر جمشيد زهي فارغ التحصيل دانشگاه دمشق به شهادت مي رسد.
شيخ محمد صالح ضيائي از اولين فارغ التحصيلان دانشگاه اسلامي مدينه منوره، مدير مدرسه ديني و امام جمعه بندرعباس بعد از اينكه چندين بار بطور پي در پي براي باز جويي برده مي شود از آخرين بازجويي بر نمي گردد، خانواده وي چند روز در انتظار مي مانند اما بعد از چند روز با جنازه قطعه قطعه شده او در يكي از جاده ها مواجه مي شوند. بله، شيخ بعد از اينكه بشدت شكنجه شده بود، با چاقو قطعه قطعه شده و در پايان هم مقداري اسيد بر جسدش پاشيده شده بود تا آثار جنايت محو گردد.
علامه ناصر سبحاني از علماي بر جسته كردستان، بعد از اينكه حدود يك سال را در زندان به سر مي برد، در همان زندان اعدام مي شود و خانواده اش حتي از جنازه اش هم محروم مي شوند و تا امروز كسي نمي داند كه با جنازه اش چه كرده اند.
مولوي قدرت الله جعفري از علماي خراسان بعد از برگشتن از پاكستان و اتمام دوران تحصيل به محض اينكه به ايران مي آيد دستگير مي شود و حدود يك سال در زندان به سر مي برد و هنگامي كه براي آخرين بار پدر پيرمردش به ملاقاتش مي رود جنازه اش را به او تحويل مي دهند.
و چندين نفر ديگر، اين ديوان تمام شدني نيست اما تو خودت حديث مفصل بخوان از این مجمل
تجلی حماقت
(این مقاله را سال قبل در چنین روزهایی نوشتم و به دلیل نقل مکان به این وبلاگ و ارتباط موضوع ،آن را در این وبلاگ قرار می دهم.)
چندی پیش در خبر ها آمده بود در جاده فین کاشان آرامگاهی ساخته شده که منتسب به فیروز ابو لولو ضارب و قاتل خلیفه دوم می باشد.
...............................
حال بخوانید از خبرها که حاکی از آنست که در چند ماه گذشته بر روی یکی از قبر های واقع در کناره جاده فین کاشان در همین چند ماه گذشته بارگاهی بالا آمده است که بر سر در آن عبارت "بارگاه منور حضرت ابولولو به چشم می خورد" (به تصاویر نگاه کنید). نمی دانم چطور باید این حماقت را توضیح داد.در محوطه این بارگاه کتابچه هایی در مورد زندگی ابولولوبین مردم پخش می شود و در محوطه این مکان نیز تمام مدت در ستایش قاتل خلیفه دوم نواری که قبلا و با صدای مخصوصی ضبط شده (برای کسانی که که داخل این محوطه می شوند تا بینند چه خبر است) پخش می شود تا این بازدید را تبدیل به زیارت کنند.
دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام صفحه 341 می نویسد :"این ابولولوکه خلیفه را با یک کارد حبشی زخم زد و شاید به همین سبب بعد ها حبشی خوانده شد ترسایی بود از اهل نهاوند .گویند پس از جنگ جلولاء یک چند نیز به اسارت روم افتاده بود و شاید در همان جا ترسایی گزیده بود ."
این نیز گواه آنست که ابولولو هیچ گاه اسلام نیاورده است . حال باید از آقایان حمقاء پرسید چگونه بر مزار کسی که به قول برخی منابع تاریخی مجوسی و به قول برخی دیگر ترسا بوده است زیارت می کنید و مزار دروغینش را با پارچه هایی با عنوان "السلام علیک یا ابولولو" تزیین می کنید و مبالغ هنگفتی را صرف آن می نمایید؟
اهانت به اعتقادات مسلمانان اهل سنت ،تحت فشار قراردادن این قشر از جامعه ایرانی و نیز داشتن داعیه وحدت در جهان اسلام ، ناشی از سیاست یک بام و دو هوای سران فاسد حکومت آخوندی است. درعین حال که سعی می کنند ظاهرا سخن از وحدت برانند اهداف سلطه جویانه مذهب شیعه را نیز دنبال می کنند و همواره رویای سیطره بر جهان اسلام را در سر می پرورانند. به همین دلیل است که فعلا با موذی گری مسائل ایچنینی مسکوت گذارده می شود تا در سر فرصت چنگ و دندان مفصلی به اقلیت های مذهبی و دینی نشان داده شود.
آيا امامت از اركان ايمان مي باشد ؟
اين افتراء است، زيرا رسول خدا ايما ن وشعب آنرا بيان كرده وامامت را در اركان آن نياورده ودر قرآن كه تمام آنچه مربوط به اعتقاد ميباشد بيان شده نيزذكري از امامت نيامده است بلكه خداي تعالي در سوره ي انفال آيه ي 2 فرموده: )إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ).
در اين آيه مومنين حقيقي را ذكر فرمود و اصلاً اشاره ي به ايمان به امام در آن نيست. و در سوره ي حجرات آيه ي 15 فرموده است:)إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ)[1]
و در سوره ي بقره آيه ي 177 فرموده: )لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَال . . .َ إلي . . . وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ)[2]
و اما حديث ((من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية)) مي پرسيم راوي آن كيست و سندش كجاست، بلكه به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنين سخني نفرموده و فقط آنچه معروف است آن است كه مسلم در صحيح خود روايت كرده كه: عبدالله بن عمر هنگامي كه وقايع حره نزديك بود نزد عبدالله بن مطيع آمد، ابن مطيع دستور داد براى او پشتي بگذارند، عبدالله بن عمر گفت نيامده ام كه بنشينم وليكن آمده ام تا براى تو حديثي كه از رسول خداصلی الله علیه وسلم شنيده ام بگويم كه مي فرمود: ((من خلع يدا من طاعة لقى الله يوم القيامة ولا حجة له و من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية)) و اين حديث را وقتي عبدالله بن عمر گفت كه يزيد را از بيعت و خلافت خلع نموده با آنكه حكومت يزيد جور و ستم را با خود همراه داشت و با عبدالله بن مطيع[3] بيعت كرده بودند.
اين حديث دلالت دارد بر اينكه هر كس مطيع واليان امر نباشد و يا بر آنها با شمشير خروج كند به مردن جاهليت مرده است.
و اين برخلاف حال رافضه است زيرا آنها دور ترين مردمان از طاعت امراء است مگر به زور. اين حديث در برگيرنده كسي است كه در راه عصبيت جنگ كند- و رافضه اولين آنها هستند- ليكن مسلمان با جنگ نمودن در عصبيت و تعصب كافر نمي شود، و اگر از طاعت امام بيرون رفت سپس مرد به مرگ جاهلي مرده است ليكن كافرنمي شود.
در صحيح مسلم روايت كرده كه: ((من قتل تحت راية عمية يدعو إِلى عصبية أو ينصرعصبية فقتلته جاهلية))
يعني: آنكه زير پرچم كور كورانه دعوت به عصبيت كند و يا عصبيت را ياري كند و كشته شود كشته شدن او جاهليت است. و نيز در صحيح مسلم روايت شده كه: ((من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ثم مات، مات ميتة جاهلية))، يعني: آنكه از جماعت مسلمين جدا شود و از اطاعت زمامدار اسلامي خارج گردد سپس بميرد به مردن جاهليت مرده است. و رافضه همواره از جماعت بيرون بوده است.
و در صحيح بخاري و مسلم از ابن عباس از رسول خداصلی الله علیه وسلم روايت آمده كه فرمود:((من رأى من أميره شيئا يكرهه فليصبر فإِنّ من فارق الجماعة. شبرأ فمات إِلا مات ميتة جاهليته)) يعني:((هر كس از فرماندار خود چيزي را مي بيند كه آنرا بد مي پندارد پس صبركند، به تحقيق كسي كه از جماعت مسلمانان به اندازه ي يك وجب جدايي كند و بميرد به مردن جاهليت مرده است.))
بنابراين حديثي كه بر آن استدلال كرده ايد در صورتي كه صحيح هم باشد بر ضرر خود شماست زيرا چه كسي آن امام زمان را ديده و يا شناخته و يا بيننده ي او را از چهارصدو شصت سال پيش او را ديده و يا چيزي از او فرا گرفته است؟ بلكه به ادعاي خود به طفل سه و يا پنج ساله اي كه در هزار و چند سال پيش داخل سرداب سامراء شده دعوت مي كنيد. در حاليكه نه از او خبري و نه اصلاحي شنيده شده است، در صورتي كه در اسلام به اطاعت ائمه موجودي مأمور هستيم كه تسلط داشته باشند و به امر معروف آنها عمل كنيم.
مسلم حديثي از عوف بن مالك از رسول خداصلی الله علیه وسلم آورده كه فرمود:
((خيار أثمتكم الذين تحبونهم و يحبونكم تصلون عليهم و يصلون عليكم و شرار أئمتكم الذين تبغضونهم و يبغضونكم وتلعنونهم و يلعنونكم،قلنا يا رسول الله أفلا ننابذهم عند ذلك؟ قال: لا ما أقاموا فيكم الصلاة إِلا من ولى عليهن و ال فرآه يأتى شيئًا من معصية الله فليكره ما يأتى من معصية الله و لا ينزعن يذا من طاعة))
و در اين باب احاديثي آمده كه دلالت دارد بر اينكه ائمه لازم نيست معصوم باشند.[4]
اماميه به اين اعتراف دارند كه مقصود از امامت در فروع است نه در اصول، زيرا اصول مهمتر از آن است، و نيز به اين اعتراف دارند كه از امام زمان اصلا مصلحتي بدست نيامده است، پس كدام سعي گمراه تر از سعي كسي است كه از جماعت مسلمين جدا شوند و با ساير مسلمين به عداوت پردازد و سابقين و اصحاب رسول خداصلی الله علیه وسلم را مرتد خواند و لعن كند و بوسيله هاي غرور اختلاف اندازد و مقصود او از تمام اينها اين باشد كه امامي براي خود مدعي شود كه او را رهنمايي به احكام خدا كند با اينكه هيچ حكمي از او نشنود و هيچ نفع و مصلحتي از او نبيند؟ و با امت محمدصلی الله علیه وسلم بخاطر گم شده اي در سرداب دشمني كند در حاليكه اگر وجود آن يقيني هم باشد از آن منفعتي بدست نمي آيد.
آري امام زماني كه ايشان معترفند مصلحتي از او حاصل نشد ه و فروعي را بيان نكرده است.
عقلاي امت مي دانند كه امام منتظري وجود ندارد و حسن بن علي عسكري رحمه الله فرزندي نداشته، چنانكه مورخين بزرگ مانند محمد بن جرير طبري و عبدالباقي و غير ايشان از نسابين اين حقيقت را ذكر نموده اند.[5]
و در سخن اماميه كه مي گويند او در سن دو سالگي و يا سه سالگي و يا پنج سالگي داخل سرداب و غايب شده، بايد گفت پس بنص قرآن او يتيم است، حال آيا او سرپرست و ولي لازم ندارد كه خود او و مال او را حفظ نمايد و چون به هفت سالگي رسيد او را به نماز وادارد؟ آيا آن طفلي كه نه نمازي و نه وضويي بر او واجب است چگونه امام اهل زمين شده و چگونه مصالح و منافع امامت را حفظ نموده است؟[6]و در اين قرنهاي متمادي چگونه مصالح امامت را ضايع نمودند.
كتبه شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله
[1] در اين آيه با كلمه ي ((انما)) كه براى حصر است بيان نموده كه مومنين حقيقي كساني اند كه به خدا و رسول ايمان داشته و در اين عقيده و ايمان راسخ باشند و سپس با مال و جان در راه خدا جهاد نمايند، و در آخر فرموده كساني كه داراي اين نشانه ها باشند در ادعاي ايماني صادقند و به راستي ايمان دارند ر ديگر نامي از ايمان به امامت نيامده و آنرا لازم ندانسته است. مترجم.
[2] كه در اين آيه نيز اصول و فروع دين را ذكر نموده ر به چيز هايي كه بايد ايمان داشت معين كرده است و ذكري از امامت نيست كه از اركان دين و اسلام شمرده شود، و آيات ديگر مانند اينها نيز مؤيد قول ماست. مترجم
[3] (1) عبدالله بن مطيع از طرف عبدالله بن زبير به داعي خلافت به مدينه آمده بود، و مردم را تحريك بر انقلاب مي كرد و از يزيد بد گويي مي نمود و به دروغهايي كه عوام او را تصديق مي گردند بر او افتراء مي بست و فتنه برميخاست. محمد بن حنفية فرزند عليt نزد او آمد و گفت من به نزد يزيد بودم و چند روزي نزد او اقامت كردم و او مواظب نماز و جوياي خير بود از فقه دين سؤال مي نمود و ملازم سنت رسول اللهصلی الله علیه وسلم بود.
ابن تيميه در منهاج السنة 3/ 185 مي نويسد:
طالبين رياست و خلاقت مانند شيعيان، مختار و طرفداران ابن زبير، آنقدر از يزيد بد گفتند و به او تهمت زدند كه او را بدترين سلاطين نشان دادند و گر نه پس از او سلاطين بعدي بهتر از معاويه نبودند: آري، اگر از ايام حكومت خلفاي راشدين بگذريم، زمان خلفاي پس از ايشان بهتر و عدل بهتري نسبت به خلفاي بعدي بود، و در زمان دولت بني عباسي بعضي از مردم براى عدالت مثل به عمر بن عبدالعزيز مي زدند و سليمان بن مهران اعمش كه از ائمه و حفاظ حديث بود گفت اگر معاويه را درك مي كرديد چگونه بوديد؟ گفتند در حلم معاويه مي گويي؟ گفت: نه در عدل او و زمان يزيد مانند زمان معاويه و رجال دولت او همان رجال او بودند.
بهر حال عبدالله بن عمر نزد عبدالله بن مطيع آمد و از عواقب خلع بيت از يزيد و تحريكات او را مذمت كرد در حاليكه در اثر تحريكات، بر خلع يزيد، قضيه حره و قضاياي ديگري پيش آمد كه بدتر شد.
[4] بلكه يازده امام شيعيان اماميه خود شان در كلمات خود و در تمام دعاهاي خود به گناه اعتراف و اقرار كرده اند و گفته اند ما معصوم نيستيم. اين دعاي كميل حضرت علي و آن صحيفه علويه و آن صحيفه ي سجاديه مملو از تضرع و زاري ايشان و درخواست از عفو الهي از گناهانشان و طلب مغفرت از خطاهايشان ميباشد. و حضرت عليt در نهج البلاغه ي منسوب به او خطبه ي 214 مي فرمايد: فإنى لست فى نفسى بفوق أن أخطأ ولا آمن من ذلك من فعلى، يعني: من در پيش خودم فوق يك خطا كار نيستم و ايمن از خطا در كار خود نمي باشم. و در خطبه ى 13 ميفرمايد: اصبحت مملو كا ظالماً لنفسى، يعني: من صبح كردم در حاليكه مملوك ديگري يعني مملوك خدا هستم و نسبت به خود ستم كردم.
[5] ابن جرير طبري در حوادث سال 302 نوشته كه مرد مجهول النسب حيله گري خود را به خليفه مقتدر بالله عباسي رسانيد و ادعا كرد كه محمد به حسن عسكري امام منتظر است، خليفه امر كرد تا بزرگان سادات آل ابي طالب را احضار كنند، رئيس ايشان كه نقيب سادات بود، احمد بن عبدالصمد معروف به ابن طومار بود، پس ابن طومار به آن مرد حيله گر گفت حسن عسكري فرزندي نداشت و بني هاشم فرياد كردند كه اين مرد بايد بين مردم رسوا گردد و به سختترين عقوبت برسد پس او را بر شتري سوار كردند و به دو طرف شهر گردانيدند و در حبس مصريين او را حبس كردند.
پس طبري شهادت نقيب الطالبين را روايت كرده كه حسن عسكري فرزندي نداشته است. و نزديكترين مردم به حسن عسكري برادر اوست كه پس از وفات او تركه ي او را گرفت به اعتبار اينكه او فرزند ندارد و وارثي براي او نيست جز من كه برادر اويم، و او جعفر بن علي بود كه اماميه او را كذاب ناميدند تا كسي گوش به سخن حق او ندهد. اين برادر امام عسكري، كنيزان او را براي مدتي نگه داشت تا معلوم شود كه حامله هستند يا خير؟ پس چون معلوم شد حامله نبوده اند همه را رها كرد. جاي تعجب است كه چگونه عقل اجازه مي دهد تا به چنين = امام غايب بي مدركي دل بست و او را اصل دين و مذهب قرار داد، در حالي كه خداوند اصل دين را بيان فرموده و چنين چيزي در آن نيست! اصول دين اسلام چيزهايي است كه بايد به آنها ايمان آورد و در قرآن در سوره ي بقره آيه ي 62 و آيه 177 و آيه 258 و آيات ديگر قرآن بيان شده كه به چه چيز ايمان آوريد كافي است، و هيچ ذكري از ايمان به امام را در آنها نياورده است.
[6] شيخ صدوق در كتاب اكمال الدين و مجلسي در بحار و ساير علماي شيعه، اخبار بسياري آورده اند كه آن طفل منتظر چون به دنيا آمد همان روز اول غايب شد، در حالي كه طفل يك روزه شير مي خواهد و سرپرست لازم دارد. بهر حال اماميه مي گويد از ترس قتل غايب شده بايد گفت اگر ترس قتل است بايد هيچ وقت ظاهر نشود، زيرا هميشه ترس قتل موجود است. به اضافه حال كه به قول شيعه نايب او در ايران سلطنت مي كند جرا ظاهر نشده است. آيا از نايب خودش مي ترسد؟!! هزار سال است كه اينان از خدا طلب ظهور او را مي كنند آيا يكي از ايشان صالح نيست كه خدا دعايش را مستجاب كند و يا اين كه غايبي وجود نداردتا بيايد؟!.
آیا أئمه غيب ميدانند؟
سعي در اثبات امور خارق العاده و خصوصيت ويژه براي ائمه روشنگر غلو شيعيان ميباشد. چنانچه تأليفات شيعيانتصريح ميكنندكه ائمه داراي علم آنچه پيش آمده و آنچه در پيش خواهد آمد هستند.
وجود چنين مطالبي در كتب شيعه مغاير فرموده خداوند خطاب به پيامبرش است كه ميفرمايد: بگو اي محمد اگر منعلم غيب ميدانستم خير زيادي براي خود ميخواستم و بدي به من نميرسيد. (سوره اعراف آيه 188)
اهل سنت گفته خميني در كتابش الحكومة الاسلامي ص52 را، بشدت مردود ميدانند. آنجا كه ميگويد: امامان ماداراي آنچنان مقام والايي هستند كه هيچ فرشته مقرب و هيچ رسولي به آن نميرسد. آنها پيش از آفرينش جهان نوربودهاند. يا گفته كليني در الكافي، الحجه، ج1 ص402 بدين مضمون كه: به اهل بيت علم غيب داده شده است و امامانداراي چنان علمي هستند كه هيچ فرشته و يا رسولي به آن دست نخواهد يافت. حر آملي در كتاب الفصول المهمة فيمعرفة الائمه، ص152 ادعا ميكند كه: دوازده امام كه از اهل بيت پيامبر صلی الله علیه وسلم هستند از انبياء و فرشتگان والاترند.
عدهاي از زعماي شيعه پيامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را استثناء نمودهاند. عده ديگري از ايشان، ديگر پيامبران الوالعزم (عيسي، موسي، نوح و ابراهيم) را نيز مستثني گرداندهاند.
كليني در الكافي، الاصول، الحجه، ج1 ص261 از امام جعفر صادق روايت ميكند كه: آنچه در آسمانها و زمين است وآنچه در بهشت و جهنم است ميدانم و از آنچه شده و خواهد شد آگاهم. و كليني به نقل از ايشان ميافزايد: اگر باموسي و خضر هم عصر بودم به آنها ميگفتم كه از ايشان عالمترم و به آنچه از آن آگاه نبودند آگاهشان ميكردم.
اهل سنت تأكيد ميكنند كه خود اهل بيت از چنين زياده رويهايي خشنود نبوده و علاوه بر اين ساير مسلمانان بنابر آنچهاز قرآن كريم و سنت رسول اكرم صلی الله علیه وسلم آموختهاند، چنين افسانه هايي را نميپذيرند.
تناقضهايي كه در كتب شيعيان موجود است ما را از تلاش براي رد اين مطالب بي نياز ميكند.
در كتاب كافي آمده است كه امام جعفر صادق علیه السلام از كسانيكه گمان ميكرند ائمه غيب ميدانند اظهار شگفتي نموده وفرمودند كه جز خداوند كسي غيب نميداند، من قصد تنبيه فلان كنيزم را داشتم ولي او به جايي گريخت كه از آناطلاعي ندارم. (الكافي، الحجه، ج1 ص257)
براي نشان دادن غلو و زياده رويهاي شيعيان بجاست كه فقط نگاهي به فهرست موضوعات و برخي عناوين بخشهايكتاب كافي بيندازيم.
باب در مورد اينكه: ائمه از تمام علومي كه به انبياء و ملائكه داده شده است برخوردارند.
غلو شيعيان تا بدان حدي است كه دوستي اهل بيت را برتر و والاتر از نماز و روزه و زكوة و حج ميدانند. چنانكه دركتاب كافي از ابي جعفر روايت شده است كه: بناي اسلام بر 5 چيز است، نماز، زكوة، حج، روزه و ولايت. از وي سوالشد كداميك از اين موارد والاتر است؟ ابي جعفر جواب داد: ولايت از همه برتر است. (ج2 ص18 تا 20)
آيا شيعيان ميتوانند غير مسلمانان را به اسلام دعوت كنند؟
حقيقت اين است كه محققين بعد از بررسي عملكرد شيعيان در اين زمينه به اين نتيجه رسيدهاند كه شيعه هيچگونهنقشي در دعوت غير مسلمانان و كفار به اسلام نداشتهاند. علت آن نيز كاملاً روشن و بديهي است. به عكس انديشه واعمال و كردار شيعيان باعث بدبيني و دوري غير مسلمانان از اسلام شده است.
اگر شيعهاي يك مسيحي را به اسلام دعوت كند، شايد آن مسيحي بپرسد به چه چيزم دعوت ميكني؟ شيعه ميگويد به اسلام چرا كه اسلام عاري از آن غلوي است كه در مسيحيت در مورد عيسي مسيح وجود دارد. مسيحي در جوابميگويد شما به نوبه خودتان در مورد حضرت علي، حسين و ديگر امامان آنقدر غلو ميكنيد كه ميگوئيد آنها قبل ازآفرينش جهان نورهايي بودهاند. شما از حسين كمك ميخواهيد و ميگوئيد يا حسين. ما هم از حضرت عيسي علیه السلام كمك ميخواهيم و ميگوئيم يا عيسي مسيح. شيعه ميگويد ترا به توحيد و يگانگي خدا و عبادت او دعوت ميكنم.مسيحي در جوابش ميگويد چطور مرا به چنين چيزهايي ميخواني در حاليكه شما اسامي فرزندانتان عبدالعلي وعبدالحسين ميگذاريد. شيعه ميگويد شما بجاي اينكه از خدا كمك بخواهيد از عيسي كمك ميخواهيد. مسيحيميگويد شما هم همين كار را ميكنيد. قبور امامانتان را طواف كرده و از آنها ياري ميخواهيد به جاي اينكه از خدا كمكبخواهيد. ما هم همين كار را ميكنيم از حضرت عيسي و مادرش كمك ميخواهيم زيرا آنان نزد خداوند مقام بالاييدارند.
شيعه ميگويد شما در مورد حضرت عيسي غلو كردهايد. مسيحي ميگويد شما هم در مورد حسين غلو كردهايد. او وساير امامانتان را برتر از همه مخلوقات و معصوم ميدانيد و براي آنان علم مطلق قائل هستيد و ميگوئيد امامانتان آنچهرا كه پيش آمده و آنچه را كه پيش بيايد ميدانند و حتي گفتهايد آنان داراي مقامي هستند كه هيچ فرشته مقرب و يا هيچپيامبري به آن مقام نميرسند.
ما هم در مورد حضرت عيسي ميگوئيم او قبل از آفرينش جهان نوري بوده و خداوند او را بر همه فرشتگان و انبياءبرتري داده است. ما گفتهايم دوستي حضرت عيسي كفاره گناهان است شما نيز ميگوئيد تا زمانيكه كسي اهل بيت رادوست دارد، هر گناهي هم بكند به حسابش نوشته نخواهد شد.
شيعه ميگويد كتاب شما دستخوش تحريف و تغيير قرار گرفته، مسيحي در جوابش ميگويد شما شيعهها هم ميگوئيد كه كتابتان قرآن تحريف شده و اصحاب آن را تغيير داده و اسم علي و آياتي را كه تصريح به جانشيني علي بعد از پيامبرتان ميكند، حذف كردهاند. پس چطور شما از ما ميخواهيد كه كتاب تحريف شدهاي را ترك كنيم و به دنبال كتابتحريف شده ديگري برويم!؟
ما ميگوئيم انجيل تحريف نشده پيش خداست و شما ميگوئي قرآن تحريف نشده نزد امام غايب است. پس چه فرقيميان ما مسيحيها و شما شيعيان وجود دارد؟
نمونه عملي افكار و اعمال شيعيان، اعمال نظام شيعه حاكم بر ايران است كه از هنگام بدست گرفتن قدرت جز جنگ، دامن زدن به اختلافات، ترور و كشتار، تبعيض و ظلم و ستم نسبت به اهل سنت ايران و حتي ظلم و بيدادگري نسبت بهشيعيان ايران و چندين بار خرابكاري در حرم امن الهي، هيچگونه خيري براي امت اسلامي به ارمغان نياورده است.
شيعه وتقيه
يعني آنچه كه به زبان آورده و اظهار كرده ميشود با اعتقاد قلبي و باطني شخص مغاير باشد و به عبارتي يعني تجويز دروغگويي.
اهل سنت معتقدند كه دروغگوي علامتي از عالم نفاق است و آن را حرام ميدانند. الا در بعضي از حالات و شرايطسخت و دشوار و استثنايي كه جان و زندگي مسلمانان از جانب كفار در معرض خطر قرار داشته باشددر چنين شرايطياسلام به مؤمن اجازه داده است كه براي خلاصي و نجات از شكنجه كفار، مغاير خواست و ميل باطني اش اظهار به كفرنمايد البته به شرط اينكه قلباً به آنچه ميگويد موافق نباشد. خداوند متعال ميفرمايد: «من كفر بالله من بعد ايمانه الامن اكره و قلبه مطمئن بالايمان» سوره نحل آيه 106 (هر كه كافر شود بخدا بعد از ايمان مگر آنكه جبر كرده شود بروي و دلش آراميده باشد به ايمان.)
خداوند به لطف و مهرباني اش و علمش نسبت به تفاوت قوت و ضعف بندگانش در مقاومت اين اجازه را داده است،كه مؤمن در شرايطي كه بيم جانش ميرود اظهار به كفر كند. اما بهتر اين است كه مؤمن استقامت و پايداري كند و ازاظهارات كفرآميز ظاهراً و باطناً خودداري كند. دو شرط اساسي در اين رابطه حتماً بايد مورد نظر قرار گيرند. شرط اول:اين مجوز صرفاً براي شرايط سخت و دشوار است و نه در حالات عادي.
شرط دوم: اين مجوز صرفاً در مواقع مواجهه مؤمن با كفار است و نه در مقابل مسلمانان. همچنانكه گفتيم بهتر اين استكه مؤمن تقيه نكند و در وهله اولي بايد كه بر ايمانش مقاومت و پايداري كند گرچه منجر مرگش شود اما مسلماني كه درمقابل شكنجه كفار نتواند تا به آخر مقاومت كند ميتواند بر طبق اين مجوزي كه خداوند برايش قائل شده است عملكند. اما شيعه تقيه را هم در شرايط سخت و دشوار و هم در شرايط معمولي و ايمني و آسايش، چه در مواجهة بامسلمان باشد و چه در مواجهه با كفار جائز ميدانند و تقيه را اصلي از اصول مذهبشان قرار دادهاند. بر طبق عقيدهشيعيان چنانچه كسي تقيه نكند بي دين است. اين موضوع در كتب مختلف شيعه آمده است. مثلاً در باب اصول كافيج2 ص217 و 223 كليني مينويسد امام جعفر صادق فرمود: (نه دهم) دين در تقيه است و دين ندارد كسي كه تقيهنكند. اسلام امر به راستگويي و صداقت و مردانگي و پافشاري بر حق كرده و ترس و بزدلي و ذلت را نكوهش ميكند امابر طبق عقيده شيعه تقيه ركني از اركان دين است و وسيلهاي است كه با آن به خدا تقرب ميجويند و اين نكته ايست كههيچ دين و آئيني آن را نميپذيرد. و هر دين و آئيني اعم از مسيحيت و يا زرتشتيان يا بت پرستان دروغگويي را زشت وناپسند و مذموم ميدانند و پيروانشان را از آن نهي ميكنند. تقيه اثرات منفي و مخربي بر شخصيت انسان ميگذارد ومنجر به ايجاد خصائل و عادات نكوهيدهاي در شخص ميشود از جمله اين خصلتهاي منفي دوروئي و دوگانگيشخصيت و مغايرت بيان و عمل و ظاهر و باطن است. تعاليم و دستورات اسلام مسلمانان را از اين گونه خصلتهايمنفي نهي و آنان را سفارش به صداقت و اتخاذ موضع صريح كرده است. كما اينكه آموختهايم كه از مشخصات بارزمسلمانان اين است كه فريب نميدهند و فقط به حق عمل ميكنند.
آشنايي با حركت شيخ محمد بن عبد الوهاب
دعوت شيخ محمد بن عبدالوهاب همان دعوت سلفيه است كه پيشتاز و قدوهء تمام حركات اصلاحي ميباشد، حركاتي كه در دوران تخلف وجمود فكري درعالم اسلامي، قدم به ظهور نهاده اند، و هدفشان بازگشت به عقيدهء اسلامي از منابع اصلي آن و اصول صافي آن كه همان قران وسنت باشد دعوت نموده اند و تأكيد بر پاك ساختن مفهوم توحيد از انواع و اقسام شركي كه به آن اضافه شده است، دعوت مينمايند ، بعضي از مغرضين اين حركت را « وهابي» ناميده اند، كه اشاره به سوي نسبت آن به محمد بن عبد الوهاب، ميباشد.در واقع بايد ان را محمدي ميناميدند چون نام شيخ محمد بود نه وهاب به هر حال مخالفين از روي حسد آنرا وهابي ناميدند ومحبين از روي ساكت نمودن مغرضين گفتند وهاب صفتي از صفات خداست و روش ما هم خدايي و محمدي ميباشد پس اگر اهل توحيد و خداپرستان حقيقي كه فقط از خدا طلب كمك مينمايند وهابي هستند فليشهد الثقلين اني وهابي ......
شبهات تاريخى - ازدواج پيامبر با زينب بنت جحش
پيامبراكرم ( صلى الله عليه و آله) در ميان يهود و نصاراى زمان خويش، دشمنان كينه توزى داشت. اينان به رغم آن كه شاهد نزول آيات بودند، آن را انكار مىكردند، در حالى كه در كتابهاى مقدس و پيشين خود، بشارتهايى را ديده و خوانده بودند كه (گواه و) تصديق كنندهى پيامبر بود و اهل كتاب را به پيروى از پيامبر فرا مىخواند، اما آن را انكار مىكردند و نمىپذيرفتند...
در هر زمانهاى، اين دو شيوه انكار و لجاجت پيروانى داشته است كه بر راه و روش پيشينيان خود بودهاند. اينان در آن چه اعتقاد داشتند، تعصب مىورزيدند كه از تحقيق علمى و پژوهش غيرجانبدارانه، بازشان مىداشت. در نتيجه خاتم الانبيا ( صلى الله عليه و آله) را بزرگترين دشمنى مىپنداشتند كه مشروعيتبقاى راه و روش انكار و لجاجت را بر باد مىداد. از اين رو تلاش نمودند حقيقت نبوت خاتمالانبيا ( صلى الله عليه و آله) را سلب كرده، ايشان را فقط نابغهاى قرار دهند كه بر عرب حكم راند و اين وضع براى هر نابغهاى مانند ايشان پيش مىآمد، اما چون در سيره و كردار پاكش، آن چه مؤيد نظريه و خواسته شان باشد نيافتند، با خيال و پندار خود افسانههايى بافتند و آن را به ايشان انگ زدند، تا در نبوتش خدشه وارد كنند. همهى آن چه را در اين باره (و بدين منظور) بافتند، تاريخ تكذيب مىكند. آنان بدين وسيله ملت و امت خود را فريب مىدهند تا از گسترش اسلام ميانشان جلوگيرى كنند. ......
دين ستيزي با اعتقادات اهل سنت و جماعت در پوشش مبارزه با وهابيت
نحمد الله تبارك و تعالي و نصلي و نسلم علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه و من دعا بدعوته و جا هد في سبيل شريعته إلي يوم الدين.
اميدواريم در سايهي لطف و عنايت حق تعالي از هرگونه انحراف و شر و بدي در امان باشي. پرسيده بودي «وهابيت چيست و چرا به بعضيها وهابي ميگويند؟»
اكنون بطور مختصر به سوال جنابعالي پاسخ ميدهيم. به اميد اينكه اين مقاله براي شما و ديگر صاحبان عقل و انديشه مفيد واقع شود.
نخست لازم است متوجه باشي كه ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احكام و مسائل فقهي از يكي از چهار مذهب حنفي، مالكي، شافعي و يا حنبلي پيروي مينمائيم و اساساً مذهب پنجمي بنام وهابيت يا هر اسم ديگري وجود ندارد. شايد سئوال شود: پس چگونه چنين نامي بر سر زبانها افتاده است؟ براي پاسخ به اين سئوال كه در واقع پاسخ به سئوال اصلي شماست, به مقدمهاي كوتاه نياز داريم و آن اين است كه:در ميان مذاهب اربعهي اهل سنت، مذهب حنبلي برخوردي صريحتر و شفافتر از ديگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سويي در زمان محمدبن عبدالوهاب(رح) بيشتر مردم از مسير صحيح عقيدهي توحيدي فاصله گرفته بودند و در وادي خرافات گام برميداشتند. از ديگر سو ايشان كه از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پيرو مذهب حنبلي بود بسيار صريح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دين به پيروي از سياست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بينداز و سروري كن) براي ايجاد تفرقهي بيشتر بين مسلمين اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبي تازه ناميدند و مسلمانان ناآگاه نيز به پيروي آنها از ظهور مذهبي نو سخن گفتند كه البته اين نامگذاري اصولاً درست نيست زيرا: .....
خبرنامه امیرکبیر: در حالی که هفته گذشته به صورت اتفاقی و بدون اعلام هیچ گونه علتی اخبار کوتاهی مبنی بر برکناری سردار رضا زارعی، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران، در تعداد معدودی از رسانه ها منتشر شد، منابع غیر رسمی اعلام کردند علت برکناری ناگهانی این فرمانده رده بالای نیروی انتظامی کشف فساد اخلاقی در مورد وی بوده است.
..................................
...........................................
به گزارش خبرنامه امیرکبیر دو هفته پیش سایت خبری عصر ایران در خبر مبهمی اعلام کرد فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ به زودی تغییر می کند. در متن این خبر آمده بود: «سردار رضا زارعی که از دو سال پیش فرماندهی این نیرو در سطح استان تهران را برعهده داشت، تا روز یکشنبه کنار می رود و به جای او سردار اکبر شاهی فرماندهی استان تهران را عهده دار خواهد شد. برغم وجود شایعات متعدد، هنوز از دلیل کنار رفتن سردار زارعی خبر تایید شده ای در دست نیست و سرهنگ احمدی، سخنگوی ناجا با تکذیب شایعات موجود، فقط این را گفت که سردار استعفا کرده است و روز یکشنبه مراسم تودیع و معارفه برگزار می شود.»
این خبر بدون آن که در خبرگزاری های رسمی بازتابی پیدا کند تنها در چند سایت معدود مانند فردانیوز، وابسته به حامیان قالیباف، بدون هیچ گونه توضیحی درج شد. اما منابع غیررسمی اعلام کردند علت برکناری ناگهانی زارعی و عدم پوشش رسانه ای مناسب در این خصوص بازداشت او در یک خانه فساد به همراه ۶ زن بوده است.
گزارش های رسیده حاکی است سردار سرتیپ پاسدار رضا زارعی، رئیس پلیس استان تهران، در یک خانه فساد به همراه ۶ زن بازداشت شده است. گفته می شود این بازداشت به دستور مستقیم آیت الله هاشمی شاهرودی انجام شده است. هاشمی شاهرودی از بیم آن که روابط نزدیک سعید مرتضوی و رضا زارعی مانع از پیگیری صحیح موضوع شود، این مسئله را خارج از چارچوب دادستانی استان تهران دنبال کرده و شخصا پیگیری آن را بر عهده گرفته و دستور بازداشت فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ را صادر کرده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر پس از گذشت چند روز از بازداشت سردار زارعی، برای جلوگیری از پخش این خبر و به منظور آن چه عدم تضعیف نیروی انتظامی خوانده شده است، وی با قرار وثیقه از زندان آزاد می شود. شنیده ها حاکی از آن است که رئیس قوه قضاییه اصرار بر صدور حکم سنگین و اعمال مجازات شدید زارعی داشته و در همین رابطه رهبری هم خواهان اجرای قانون شده است. بیت رهبری تاکید کرده رسیدگی به پرونده این فرمانده نیروی انتظامی بایستی پس از انتخابات و بدون سرو صدا انجام شود.
بر مبنای تحقیقات اولیه مردم محلی که خانه فساد در آن بر پا بوده با گزارش این مسئله به مقامات مسئول، این خانه را به عنوان مورد مشکوک معرفی می کنند و روز حمله به این خانه، سردار زارعی در کنار شش زن و دختر و در شرایطی زننده بازداشت می شود. زنانی که به همراه سردار زارعی بازداشت شده اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته اند وی از آن ها خواسته به صورت دسته جمعی به صف شده و در حالت عریان نماز جماعت بخوانند.
جالب آن که سردار زارعی مسئول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نیروی انتظامی با برخوردهای خشن و زننده، افراد را بازداشت می کرد. وی همچنین یکی از مسئولین اصلی اجرای طرح امنیت اجتماعی بود. وی در مصاحبه ای که در اردیبهشت ماه امسال با رسانه ها انجام داد، گفته بود: «از آغاز طرح ارتقای امنیت اجتماعی در سطح استان تهران نیروی انتظامی بیش از ۳۵ هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرار داده است. در همین خصوص هزار نفر به نیروی انتظامی احضار شدند و ۱۲۴ نفر به مراجع قضایی معرفی شدند. در ۵۲ روز ابتدای سال به ۷ هزار و ۹۳۳ نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و چهار هزار نفر از آنان نیز دستگیر شدند و در مجموع هزار و ۱۰۱ پرونده در این زمینه در مراجع قضایی تشکیل شد.»
جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه: فرمانده نیروی انتظامی با قرار وثیقه آزاد است، پرونده محرمانه است
معرفی کتاب
1-خرافات وفور در زيارات قبور تاليف: آيت الله العظمى علامه سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمی
2- آخرين فرياد مسجد شيخ فيض محمد مشهد نوشته ى:مولوي موسى كرمپور(ابوعامر) امام جمعه مسجد شيخ فيض محمد مشهد
3-زيارت قبور بين حقيقت و خرافات تأليف: استاد حيدر على قلمداران
4-عقيده ی اهل بيت عليهم السلام تأليف: عبد الله جوران الخضير مترجم: اسحاق دبيرى
5- امام محمد بن عبدالواهاب پيشواي نهضت اصلاحي معاصر و آراء و نظرات علما درباره او و دعوتش
تأليف:الشيخ محمد بن سعيد بن عبدالله الكثيرى ترجمه: اسحاق دبيرى
6-زيارت از ديدگاه ائمه نوشته ى:دكتر عبدالهادى حسينى
7- صحابه را بدست آوردم بدون اينكه اهل بيت را از دست بدهم تأليف: ابوخليفه علی بن محمد القضيبی مترجم: مرتضى عسكرى
8-ديدگاه منصفان درباره معاويه بن ابى سفيان تأليف: الشيخ المحدث عبدالمحسن بن حمد العباد البدر ترجمه: اسحاق دبيری
9-نگرشی نو به تاريخ صدر اسلام تأليف: شيخ عثمان الخميس ترجمه: اسحاق دبيری
10-دفاع از آل و اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم در مقابل افتراهای تيجانی گمراه و فتنه گر (ردی بر کتاب آنگاه هدايت شدم) تأليف: دکتر ابراهيم الرحيلی ترجمه:دکتر عبدالرحيم ملازاده
11-تحفه ی اثنا عشری نوشته ی: شاه ولی الله دهلوی
12-چرا سنى شدم؟ نوشته ى:حجة الإسلام مرتضى رادمهر
13-سؤالاتى كه باعث هدايت جوانان شيعه شد تهيه و تنظيم: سليمان الخراشى ترجمه: جعفر سبحانى
14-ديدگاه اهل سنت در مورد اصحاب تأليف:دکتر محمد بن عبد الله الوهيبی ترجمه: اسحاق دبيری
15- تضاد در عقيده نويسنده: محمد باقر سجودی
16-پناهگاه مسلمان (حصن المسلم) تأليف: سعيد بن علی بن وهف القحطانی
17- آل بيت و حقوق شرعى آنان تأليف: صالح درويش ترجمه ى: اسحاق دبيرى
18- حقيقت تصوف و ديدگاه صوفيه دربارة اصول عبادت و دين اسلام تأليف: دكتر صالح بن فوزان الفوزان
ترجمه ى: اسحاق دبيرى
19- نهج البلاغه را دوباره بخوانيم! تأليف:عبدالرحمن بن عبدالله الجميعانترجمه ى: جعفر سبحانى
20- شرح اركان اسلام تأليف: اسحاق دبيرى
21- روزی در خانه ی رسول الله صلی الله عليه وآله وسلم تأليف: عبد الملک القاسم ترجمه: إسحاق دبيری
22-نامه ای از يک خواهر سنى به يک خواهر شيعه فرستنده: أم عمار آل عبد الحميد ترجمه:إسحاق دبيری
23-آيه ى تطهير و ارتباط آن با عصمت ائمه تأليف: دكتر عبد الهادى حسينى ترجمه: فاطمه محمدى
24- تصحيح يك اشتباه تاريخى درباره ى وهابيت تأليف:محمد بن سعد الشويعر ترجمه: إسحاق بن عبد الله دبيرى العوضى
25-خويشاوندى صحابه و اهل بيت رضى الله عنهم نوشته ى:اومعاذ سيد بن احمد بن ابراهيم اسماعيلى
26-خلفاى راشدين از خلافت تا شهادت تحقيق وتحليلي كارشناسانه از رويدادهاى عصر خلفاى راشدين تأليف: دكتر صلاح عبد الفتاح خالدى
27-خانواده ى خوشبخت و اختلاف زوجين تأليف: دكتر صالح بن عبدالله بن حميد ترجمه: اسحاق دبيرى
28-حكمت در دعوت و تبليغ تأليف: دكتر صالح بن عبدالله بن حميد ترجمه: اسحاق دبيرى
29-بيان آنچه از مساجد مدينه زيارت آن جايز و غير جايز است. تهيه: لجنه دائمي افتاء وبحثهای علمي
30- تكامل فكر سياسى شيعه از شورى تا ولايت فقيه شاهكار: احمد كاتب
31-صحابه از ديدگاه قرآن و اهل بيت تأليف: عبد الله جوران الخضير ترجمه: مريم محمدی
32-دروغگويان را بشناسيد. (پاسخي کوتاه به دروغهای تيجاني) نويسنده: عثمان خميس ترجمه: جعفر تقي زاده
33-اعترافات يک قبرپرست تأليف: شيخ عبدالمنعم جداوى ترجمه ى: اسحاق دبيرى
34- حقيقت توحيد از ديدگاه ائمه تأليف: محمد سالم الخضر ترجمه ى:مريم محمدى
35-مختصر روش نماز پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم تأليف: محدث عصر علامه محمد ناصر الدين آلبانى
36-پناهگاه توحيد مؤلفان: علامه السعدى وابن باز وابن عثيمين ترجمه ى: اسحاق دبيرى
37-كتاب دعاى جامع تهيه ى: عبدالملك القاسم ترجمه ى: اسحاق دبيرى
38-راهنماييهاى ارزشمند درباره ى لباس وآريش زنان نويسنده: مرفت بنت كامل اسره ترجمه ى: اسحاق دبيرى
39-خلافت و امامت نوشته ی: حيدر على قلمداران
40-صد وسيله براى نصرت و يارى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ترجمه ى: اسحاق دبيرى
41-رهنمود سنت در رد اهل بدعت مختصر كتاب منهاج السنة (تلخيص: امام ذهبى رحمه الله(
تأليف:شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله مترجم:علامة ابوالفضل برقعى
42-بلكه گمراه شدى (نقد وبررسى اباطيل تيجانى در كتاب آنگاه هدايت شدم)تأليف: خالد عسقلانى مترجم: اسدالله موسوى
43-ازدواج موقت (صيغه) و پيامدهای آن تأليف: محمد مال الله مترجم: حجت الإسلام مرتضى رادمهر
44- حقايقى از جنگ جمل و صفين تأليف:ايوب گنجى
45- ياوران حقيقت(نگرشى بر منزلت صحابه از ديدگاه قرآن) تأليف:آبتين اميری
46-غاية المريد شرح كتاب توحيد تأليف:صالح بن عبدالعزيز آل شيخ مترجم:اسحاق دبيرى
47-مختصر منهاج السنة النبوية تأليف:شيخ الإسلام أبو العباس أحمد بن تيمية اختصار: شيخ عبدالله غنيمان ترجمه: اسحاق دبيرى
48-خمس از ديدگاه قرآن و اهل بيت تأليف: علاء عباس موسوى ترجمه: اسحاق دبيرى
49-خانه عنكبوت تأليف: خليل بن إبراهيم امين ترجمه: اسحاق دبيرى
50- نامهاى از يك خواهر دوستدار فرستنده: أم عمار آل عبدالحميد ترجمه: اسحاق دبيرى
51-تفسير سورة فاتحه تأليف:صالح آل الشيخ ترجمه: اسحاق دبيرى
52-احكام ويژه بانوان تأليف: شيخ دكتر صالح الفوزان ترجمه: اسحاق دبيرى
53-عيانات نقدى بر كتاب تيجانى (آنگاه هدايت شدم) تأليف: ابراهيم محمدى
54-دعاهايى از قرآن تاليف: آيت الله العظمى علامه سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمی
55-نقد آراء ابن سينا در الهيات تأليف:مصطفى حسينى طباطبايى
56-دفاع از شمشير اسلام (در پيرامون علل پيشرفت مسلمين) تأليف:مصطفى حسينى طباطبايى
57-شيعه و تصحيح جدال بين شيعه و تشيع نويسنده: علامه دكتر موسى موسوى
58-ابوهريره رضي الله عنه شاگرد مكتب پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مؤلف: محمدعلي دوله
59- مجموعه ى رسائل مختصر
1-غدير خم2-خمس 3-فرق بين ازدواج مسيار و موقت4-خويشاوندى صديق و صادق
5-ازدواج موقت
60-راهي ديگر براى کشف حقيقت ) ماجراى غدير خم و فاطمه(رض)( نويسنده: محمد باقر سجودى
61-بيش از هزار سنت در شبانه روز نويسنده: خالد الحسينان مترجم: حسين تاجى گله داری
62- قرآن و تحريف تأليف: محمد عبدالرحمن السيف
63- نشانه هاى قيامت تأليف: يوسف الوابل
64- پرسش و پاسخ در مورد عادات طبيعي زنان تأليف: علامه محمد صالح العثيمين
65-پلهای دوستي تأليف:عائض قرني ترجمه: عبدالقادر ترشابي
66-منزلت سنت در اسلام تأليف: حسين تاجی گله داری
67-مادران مؤمنان تأليف: عبد المنعم هاشمی
68-عوامل استقامت در دين تأليف: شيخ محمد صالح منجد
70-گزيده ای از خصلت ذاتی شيخ علامه محمد صالح عثيمين رحمه الله
70-ده يار بهشتي
71-کيفيت طهارت و نماز حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم نويسنده: شيخ علامه عبدالعزيز بن باز
72 -تلبيس ابليس تأليف: علامه ابوالفرج ابن جوزى
73-وجوب گذاشتن ريش تأليف:حضرت شيخ الحديث مولانا محمد زکريا کاندهلوی رحمه الله مترجم: عبداللطيف ناروئي
74-گام نخست در يکتا پرستي در پرتو قرآن و سنت تأليف: شيخ محمد طيب انصاری
75-آنگاه که حقيقت را يافتم نويسنده: محمد سالم الخضر
76- تضاد مفاتيح الجنان با قرآن تاليف: آيت الله العظمى علامه سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمی
77 -درسى از ولايت و حديث الثقلين تأليف: آيت الله العظمى علامه سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمی
78-ايمان به روز قيامت و تأثير آن بر مسلمان و مراحل روز قيامت گردآورنده: حسين تاجى گله دارى
79- العواصم من القواصم نگرشي به موضع صحابه رضی الله عنهم پس از وفات رسول خدا صلی الله عليه وسلم نوشته ی: امام محمد ابن أبي بکر بن العربی
