|
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.
|
پرسش از شیعیان(38)
شیعیان – در داستانهای زیادی که در مورد مهدی غایب خود میگویند – ادعا میکنند که وقتی مهدی به دنیا آمد: «پرندگانی از آسمان بر او فرود آمدند که بالهایشان را بر سر و صورت و بدون او میمالیدند و سپس پرواز میکردند! وقتی به پدرش گفته شد که اینها چه هستند خندید و گفت: اینها فرشتگان آسمان هستند که برای تبرک جستن به این نوزاد پایین آمدهاند، و این فرشتگان وقتی او ظهور کند یاوران او هستند»![1].
سؤال اینجاست وقتی فرشتگان یاوران او هستند پس چرا میترسد و در سرداب پنهان شده است؟!
[1]- روضة الواعظین ص 260.
پرسش از شیعیان(36)
شیعیان میگویند که خداوند عمر مهدیشان را به خاطر آنها صدها سال طولانی کرده چون که همه مردم و بلکه تمام جهان هستی به او نیاز دارند!
به آنها میگوییم اگر خداوند عمر انسانی را به خاطر آن که مردم به او نیاز دارند طولانی میکرد عمر پیامبر (ص) را طولانی مینمود.
پرسش از شیعیان(37)
شیعیان روایت میکنند که حسن عسکری پدر امام منتظرشان فرمان داده که خبر امام مهدی از همه پنهان شود به جز از افراد مورد اعتماد. و از طرفی برخلاف این میگویند که هر کس امام را نشناسد او خدا را نشناخته، و کسی دیگر غیر از خدا را میپرستد! و اگر در این حالت بمیرد بر کفر و نفاق مرده است![1].
سپس چرا پدرش اينقدر متشدد بوده كه براى شيعه چنين چيزهاي سخت و دشوارى انتخاب كرده است؟!
[1]- اصول الکافی 1/181-184.
پرسش از شیعیان(35)
جعفر برادر حسن عسکری پدر امام غائب میگوید که برادرش فرزندی نداشته است شیعه سخن او را قبول نمیکنند. چون – به گفتة آنها – او معصوم نیست[1]، و سپس ادعای عثمان بن سعید را که میگوید حسن فرزندی داشته است قبول میکنند با اینکه عثمان هم معصوم نیست! این تناقض چه توجیهی دارد؟!
[1]- نگا: الغيبة ص 106ـ 107.
پرسش از شیعیان(34)
شیعیان میگویند که امامت واجب است؛ چون امام جانشین پیامبر است که شریعت اسلامی را حفاظت مینماید و مسلمانها را به راه درست سوق میدهد و احکام را از اضافه و کم شدن پاسداری میکند»[1]، و میگویند که: امام باید از سوی خدا تعیین و منصوب شود، و چون جهان به او نیاز دارد باید چنین شود بنابراین تعیین و نصب امام واجب است .....»[2]، و میگویند: که امامت برای آن واجب است که لطفی است از الطاف الهی .... چون مردم وقتی رهبر و راهنمایی داشته باشند ستمگر را از ستم کردن منع میکند و آنها را به انجام کارهای خیر وادار مینماید، و از شرّ آنها را باز میدارد، و مردم به صلاح و درستکاری نزدیکتر میشوند و از فساد دورتر میگردند، و لطف همین است»[3].
به آنها گفته میشود که ائمه دوازده گانهاتان غیر از علی t به ریاست و حکومت و فرمانروایی نرسیدهاند، و این قدرت را نداشتهاند که ظالم را از ظلمش باز دارند و مردم را به خیر وادار نمایند و از شرّ و بدی آنها را باز دارند! پس چگونه ادعاهای خیالی در مورد آنان که هرگز واقعیت نداشته است میکنید؟! و اگر فکر کنید طبق باور و عقیدة خودتان آنها امام نیستند، چون لطفی که شما ادعا میکنید از آنها حاصل نشده است.
[1]- الشیعة فی التاریخ ص 44-45.
[2]- منهاج الکرامة ص 72-73.
[3]- اعیان الشیعه 1/2/ص 6.
پرسش از شیعیان(33)
شیعیان میگویند که هیچ پیامبری نبوده است مگر آن که به ولایت علی (رض) دعوت داده است.![1] و خداوند از پیامبران برای ولایت علی (رض) پیمان گرفته است[2]! و چنان مبالغه و غلو کردهاند که شیخ آنها تهرانی میگوید: که ولایت علی بر همه چیزها عرضه شده است و هر چیزی که ولایت او را پذیرفته درست شده است، و هر چیزی آن را بپذیرفته فاسد خراب گشته است[3]!.
به شیعه گفته میشود که پیامبران به توحید و اخلاص عبادت برای خدا و یگانهپرستی دعوت میدادهاند نه به ولایت علی آنگونه که شما ادعا میکنید، خداوند متعال میفرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ (الأنبياء: 25).
«ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستادهایم، مگر اینکه به او وحی کردهایم که معبود به حقی جز من نیست پس فقط مرا پرستش کنید».
و اگر ولایت علی چنان که شما ادعا میکنید در صحیفههای همه پیامبران نوشته شده است؛ پس چرا فقط و تنها شیعیان آن را نقل کردهاند و کسی دیگر از آن خبر ندارد؟! و چرا اهل ادیان آن را ندانستهاند؟! و بسیاری از پیروان ادیان دیگر مسلمان شدهاند و این ولایت را ذکر نکردهاند، بلکه چرا در قرآن که بر دارندة همه کتابهاست ذکر نشده است؟!
(168) در کتاب نهج البلاغه آمده است که علی (رض) با پروردگارش مناجات میکرد و این دعا را میگفت: «اللهم اغفر لي ما أنت أعلم به مني، فإن عدت فعد عليّ بالمغفرة، اللهم اغفر لي ما وأيت من نفسي ولم تجد له وفاء عندي، اللهم اغفر لي ما تقربت به إليك بلساني ثم ألفه قلبي، اللهم اغفر لي رمزات الألحاظ وسقطات الألفاظ، وسهوات الجنان وهفوات اللسان».
«بار خدایا آنچه در مورد من که تو بدان از من آگاهتری را بیامرز، اگر باز مرتکب گناه شدم باز مرا بیامرز، بار خدا وعدههایی که با خودم کردهام و به آن وفا نکردهام مرا بیامرز، بار خدایا اگر با زبان خود به تو خودم را نزدیک کردهام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش، بار خدایا نگاهها و سخنان بیهود و اشتباهات مرا ببخش»[4].
او دعا میکند که خداوند گناهانش از قبیل فراموشی و خطا و غیره را ببخشد، و این با عصمتی که شما ادعا میکنید منافات دارد!
[1]- نگا: بحار الانوار 11/60 و العالم الزلفی ص 303.
[2]- العالم الزلفی ص 303.
[3]- ودائع النبوة تهرانی ص 155.
[4]- نهج البلاغة (شرح ابن ابی الحدید) 6/176.
پرسش از شیعیان(32)
آیا ائمه صیغه (ازدواج موقت) کردهاند؟! و پسرانی که از صیغه دارند چه کسانی هستند؟!
پرسش از شیعیان(31)
شیعیان میگوید: ائمه آنچه را که شده و آنچه را که میشود میدانند و هیچ چیزی بر آنها پنهان نمیماند، و علی بن ابی طالب (رض) دروازة علم است؛ پس چگونه علی س حکم مذی را نمیداند و کسی را نزد پیامبر ص میفرستد تا احکام متعلق به مذی را به او بیاموزد؟!
پرسش از شیعیان(30)
جنایتی که از دیدگاه شیعیان اصحاب مرتکب شدهاند این است که به گفته آنها اصحاب از ولایت علی منحرف شدند و خلافت را به نسپردند، بنابراین از دیدگاه شیعه عادل و درستکار نیستند. سؤال این است که شیعیان چرا در مورد فرقههای دیگر شیعه مانند فطحیه و واقفه که امامت بعضی از ائمه را قبول ندارند چنین نمیگویند؟! بلکه از افراد این فرقهها دلیل میگیرند و آنها را عادل میدانند[1]! این تناقض دلیلش چیست؟!
[1]- نگا: رجال الکشی ص 27، 219، 445، 465 و رجال النجاشی ص 28، 53، 76، 86، 95، 139 و جامع الرواة الأردبیلی1/413.
پرسش از شیعیان(29)
منابع شیعیان به اتفاق میگویند که ائمه تقیه میکردهاند و تقیه یعنی اینکه امام غیر از آنچه در دل دارد چیزی دیگر را اظهار کند، و گاهی ممکن است سخنی بگوید که حق نیست.
و کسی که تقیه میکند معصوم نیست، چون حتماً دروغ خواهد گفت، و دروغ یک گناه است!
پرسش از شیعیان(28)
عمر (رض) قبل از وفاتش شورای شش نفرهای را تعیین کرد، سپس سه نفر از آنها دست کشیدند، و سپس عبدالرحمن بن عوف کنار کشید و عثمان و علی (رض) باقی ماندند، پس چرا علی (رض) از همان اوّل نگفت که دربارة او به خلافت وصیت شده است؟! آیا بعد از وفات عمر از کسی میترسید؟!.
پرسش از شیعیان(26)
علت تقیه فقط ترس است و ترس و هراس بر دو نوع است: اول اینکه انسان از این بترسد که جانش را از دست بدهد. و دوم اینکه از شکنجه شدن و اذیت و آزار و توهین و ناسزا و هتک حرمت بترسد.
اما در مورد ترس از اینکه جان از دست برود باید گفت که ائمه به دو دلیل چنین هراسی نداشتند. یکی اینکه طبق گفته شما ائمه با اختیار و اجازة خودشان میمیرند.
و دوم اینکه طبق گفتة شما ائمه آنچه را که میشود و آنچه را که نمیشود میدانند، و آنها زمان و چگونگی مرگشان را میدانند، بنابراین قبل از فرارسیدن زمان مردنشان ترس و هراسی ندارند، از اینرو نیازی ندارند که در دین خود منافقانه رفتار نمایند و مردم مؤمن را فریب دهند.
اما نوع دوم ترس یعنی ترس از شکنجه شدن و در معرض توهین و فحش قرار گرفتن چیزی است که بدون تردید تحمّل چنین چیزی وظیفة علماست، و اهل بیت پیامبر ص در تحمّل چنین سختیهایی در راه حمایت و یاری دین جدّشان از دیگران سزاوارترند. پس چرا تقیه میکردند؟!
پرسش از شیعیان(27)
الکلینی در الکافی باب مستقلی به این عنوان آورده است (زنان از زمین ارث نمیبرند)، و در این مورد از ابی جعفر ؛ روایت کرده است که گفت: «النساء لا يرثن من الأرض ولا من العقار شيئاً». «زنان از زمین سهمیه ارث ندارند»[1].
و طوسی در تهذیب از مسیر نقل کرده که گفت: «سألت أبا عبد الله ؛ عن النساء ما لهن من الميراث؟ فقال: لهن قيمة الطوب والبناء والخشب والقصب فأما الأرض والعقار فلا ميراث لهن فيهما». «از أبا عبدالله ؛ در مورد حق ارث زنان پرسیدم؟ او گفت: قیمت خشت و بنا و چوب و نی به زنان داده میشود ولی از زمین ارث نمیبرند»، و محمد بن مسلم از ابی جعفر ؛ روایت است که گفت: «النساء لا يرثن من الأرض ولا من العقار شيئاً». «زنان از زمین ارث نمیبرند»، و عبدالملک بن اعین از ابو جعفر یا از ابو عبدالله علیهما السلام روایت میکند که گفت: «ليس للنساء من الدور والعقار شيئًا». «زنان از خانه، ملك، و زمین سهمیه ارث ندارند»[2] در این روایت فاطمه یا کسی دیگر استثناء نشده است. پس بنابراین طبق روایات مذهب شیعه فاطمه حق ندارد که خواهان ارث از پیامبر ص باشد.
و همچنین همه داراییهای پیامبر از آن امام است، محمد بن یحیی از احمد بن محمد و از عمرو بن شمر، از جابر از ابی جعفر ؛ روایت میکند که گفت: پیامبر خدا ص فرمود: «خلق الله آدم وأقطعه الدنيا قطيعة، فما كان لآدم ؛ فلرسول الله ص وما كان لرسول الله فهو للأئمة من آل محمد». «خداوند آدم را آفرید و دنیا را به عنوان ملک به او داد، پس آنچه از آدم ؛ بوده است به پیامبر خدا تعلق دارد و آنچه از آنِ پیامبر خدا است به ائمه ال محمد تعلق دارد»[3].
و طبق عقیده شیعه اولین امام بعد از پیامبر خدا علی t میباشد، بنابراین علی به مطالبه زمین فدک مستحقتر است نه فاطمه، و علی چنین نکرد، بلکه او گفت: اگر بخواهم راه رسیدن به عسل ناب و گندم و پارچههای ابریشمی را بلدم، ولی هرگز چنین نیست که هوای نفس من بر من غالب آید و آز و طمع مرا به انتخاب خوراکیها بکشاند، در حالی که شاید در حجاز و یمامه افرادی هستند که یک تکه نان گیرشان نمیآید و هرگز سیر نشدهاند»[4].
[1]- نگا: فروع الکافی کلینی 7/127.
[2]- تهذیب الاحکام 9/254.
[3]- اصول الکافی کلینی – کتاب الحجة باب أن الأرض کلها للإمام 1/476.
[4]- نهج البلاغة 1/211.
پرسش از شیعیان(۲۵)
پیامبر ص وقتی از مکه به مدینه هجرت کرد ابوبکر را همراه با خودش برد و او را نجات داد، و از طرفی علی را در معرض خطر و نابودی قرار داد و از او خواست در جایش بخوابد ... پس اگر علی امام و وصی و خلیفه منصوب از سوی خدا بوده است آیا چنین کسی در معرض مرگ قرار داده میشود و جان ابوبکر که اگر بمیرد برای امامت ضرری نیست نجات داده میشود ..... و سوال اینجاست که کدام یک سزاوارتر است که خاری به پایش نخورد و در معرض مرگ قرار نگیرد؟
و اگر بگویید که علی غیب میدانست، پس خوابیدن او بر بستر پیامبر چه فضیلت و شاهکار میتواند باشد؟!
پرسش از شیعیان(۲۳)
شما میگویید که علی بعد از پیامبر امام بر حق بوده است پس چرا در مدّتی که پیامبر بیمار بود حتی در یک نماز علی (رض) پیشنماز مردم نشد؟!
آیا امامت صغری دلیلی برای امامت کبری نیست؟
پرسش از شیعیان(۲۴)
شما میگویید علّت پنهان شدن امام دوزادهمتان در غار ترس از ستمگران است، پس وقتی این خطر با به قدرت رسیدن حکومتهای شیعه مانند عبیدیها و بویهیه و صفویها و اینک دولت فعلی ایران رفع شد چرا او ظهور نکرد؟!
و چرا الآن او بیرون نمیآید در صورتی که حکومت شیعی ایران میتواند او را حمایت کند؟! و میلیونها شیعه شب و روز خود را فدای او مینمایند و منتظر او هستند!!
پرسش از شیعیان(22)
(21) آیا پیامبر (ص) بر خاک حسینی که امروز شیعه بر آن سجده میکنند سجده کرده است؟!
اگر بگویند: آری، ما میگوییم: به پروردگار کعبه سوگند میخوریم که این دورغ است!
و اگر بگویند که بر تربت حسینی سجده نکرده است، ما میگوییم: اگر چنین است پس آیا شما از پیامبر (ص) راه یافتهترید؟
و باید دانست که روایتهایشان میگوید که جبرئیل ؛ یک مشت از خاک کربلاء را برای پیامبر آورد.
پرسش از شیعیان(21)
(19) شیعیان میگویند که خلفای راشدین کافر بودهاند، پس چگونه خداوند آنها را یاری کرد و کشورها را به دست آنها فتح نمود، و اسلام در زمان آنها با قدرت بود، و در هیچ زمانی اسلام به اندازهای که در دوران آنها قدرتمند بوده است، قدرت نداشته است.
آیا چنین چیزی با سنت الهی که کفار و منافقین را شکست میدهد تطابق دارد؟!
و در مقابل میبینیم که در دوران کسی که شما او را معصوم میدانید و ولایت و حکومت او را مرحمتی برای مردم قرار میدهید، دچار تفرقه گردید و با همدیگر به کار زار پرداخت، تا آن که دشمنان به اسلام و مسلمین چشم طمع دوختند، پس ولایت و حکومت معصوم کدام رحمت را برای امت به ارمغان آورد؟!
مراسم اجتماع بزرگ فارغ التحصیلی شاگردان مدرسه دارالعلوم مکی از امروز ۵شنبه صبح رسما آغاز گردید.در این اجتماع با شکوه مهمانانی از گوشه های مختلف کشور بزرگ ایران حضور به هم رسانیده اند .
همایش فارغ التحصیلان در موعد مقرر برگزار میشود
پنج شنبه و جمعه 10 و 11 مرداد 1387( 28و29 رجب 1429) مراسم فارغ التحصیلان دارالعلوم زاهدان در محل مصلی اهلسنت زاهدان برگزار میشود.
در این همایش که همه ساله برگزار میشود، شخصیتهای برجسته علمی، متفکران و اندیشمندان مذاهب اسلامی داخل و خارج کشور، علما، فرهیختگان، دانشگاهیان و عموم مردم دیندوست و شیفتگان قرآن وسنت از سراسر کشور عزیز ایران حضور به هم میرسانند و از فضای عطرآگین ومعنوی همایش و ارشادات و نصایح علمای اسلام مستفیض میشوند.
همایش فارغ التحصیلان که هفدهمین سال برگزاری خود را پشت سر میگذارد، گامهای مؤثری را در تقویت وحدت امت اسلامی برداشته و نمونهای عملی از تقریب بین مذاهب به شمار میآید.
ضمناً لازم به ذکر است که این همایش دو روزه، از ابتدا شروع مراسم، ازطریق سایت سنی آنلاین به صورت زنده (صوتی و تصویری) پخش خواهد شد.
پرسش از شیعیان(20)
در نهج البلاغه مينويسد، علي(رض) فرمود:
(والله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الولاية إربة و لكنكم دعوتموني إليها و حملتموني عليها)(خطبة276 )
يعني:«سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد». اگر علي (رض) از سوي خدا براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم هم به نبوت و رسالت خود بي ميل و بي رغبت بود؟! چرا گفت شما خلافت را بر من تحمیل کردید؟( حملتموني عليها) مگر به قول شیعیان خدا او را ولی قرار نداده بود؟
اگر علي(رض) از سوي خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبكر(رض)و عمر(رض) بيعت كرد؟ چنانچه در كتب شيعة اماميه بدان تصريح شده است؟(در كتاب غارات ثقفي و مستدرك نهج البلاغه و ديگر كتب اماميه آمده).
بعنوان نمونه در ‹الغارات› اثر ابو إسحاق ثقفي ‹متوفي 283 هجري› ميخوانيم: كه علي(رض) پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه اي بياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكر(رض) ياد كرده مينويسد: (فمشيت عند ذالك إلي أبي بكر فبايعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم».و در بارة عمر(رض) مينويسد:(تولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)‹صفحة207›
يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود». (قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبه، اذا كان مبارك النفس)
اينها مضمون نامه هاي علي(رض) است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده اند.
پرسش از شیعیان(19)
در نهج البلاغه نامه اي از علي(رض) بدين صورت گزارش شده است:
(انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين...)
( نامة ششم نهج البلاغه)
يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است». اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده ميشود كه آن‹وقعة صفين› تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيم )التوبة:100
يعني:«و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است». چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است:(وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) الشورى:38 يعني:«وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند». اينك اگر عدّه أي بهشتي بشوري بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ يا بقول علي(رض) )كانَ ذلكَ للهِ رضي( شگفتا كه فرقة اماميه نه به آنچه خودشان از علي(رض) روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!!
پرسش از شیعیان(18)
(18) وقتی علی )رض) زمام امور را به دست گرفت با خلفای راشدین پیش از خود ابراز مخالفت نکرد، و برای مردم قرآنی دیگر نیاورد، و هیچ اعتراضی بر آنها ننمود بلکه به تواتر از او ثابت است که بالای منبر میگفت: «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر». «بهترین فرد این امت بعد از پیامبر ابوبکر است»، و همچنین امام علی وقتی به حکومت رسید ازدواج موقت را رواج نداد، و فدک را باز نگرداند، و حج تمتع را واجب نگرداند، و «حي على خير العمل» را به اذان اضافه نکرد و «الصلاة خير من النوم» را از اذان حذف نکرد.
پس اگر ابوبکر و عمر )رض) چنان که شما میگویید کافر بودند، چرا امام علی وقتی قدرت به دستش بود، کافر بودن آنها را اعلام نکرد؟ و نگفت که اینها خلافت را غصب کردهاند؟! بلکه برعکس او ابوبکر و عمر )رض) را ستود و تمجید کرد.
پس شما باید همان کاری را بکنید که امام علی کرده است، یا اینکه باید بگویید که علی به امت خیانت کرد و قضیه را برای امت بیان ننمود. و علی از چنین چیزی پاک است!
پرسش از شیعیان(17)
(17) وقتی علی )رض) میدانست که خداوند او را خلیفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرد؟!
اگر بگویید قدرت و توانایی نداشت، پس کسی که قدرت ندارد صلاحیت امامت را ندارد، چون فقط کسی میتواند امام باشد که توانایی به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.
و اگر بگویید امام توانایی داشت اما او خودش از تواناییاش استفاده نکرد، پس این خیانت است و خائن نمیتواند امام باشد! و برای رهبری مردم نمیتوان به او اعتماد کرد. و امام علی از خیانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد. پس پاسخ شما اگر پاسخ درستی دارید چیست؟
پرسش از شیعیان(15)
(15) آیا مگر شیعه نمیگویند بیشتر روایتها کتاب الکافی ضعیف هستند و چیزی صحیحی جز قرآن نداریم؟! پس بعد از چنین سخنی چرا به دروغ میگویند که الکافی شرح و تفسیر قرآن است، همان الکافی که به اعتراف خودشان بیشتر روایتهای آن ضعیف است؟!
پرسش از شیعیان(16)
(16) انسان فقط میتواند بنده خدا باشد؛ خداوند متعال میفرماید: بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ ﴿٦٦﴾ (الزمر: 66). «فقط خدا را بندگی کن».
پس چرا شیعیان اسمهای خودشان را عبدالحسین (بنده حسین) و عبد علی (بنده علی)، و عبدالزهرا و عبدالامام میگذارند؟!
چرا ائمه فرزندانش را عبد علی و عبدالزهرا نامگذاری نکردند؟ و آیا درست است که بعد از آن که امام حسین به شهادت رسیده است بگوییم عبدالحسین یعنی خادم حسین؟ خادم کسی است که آب و غذا را تهیه میکند و خدمت مینماید آیا معقول است که کسی آب و غذا برای حسین ببرد و در قبرش آب وضویش را آماده کند تا بگوییم که خادم حسین است؟!!
پرسش از شیعیان(13)
(13) شیعه میگویند که هزاران صحابه در غدیر خم حضور داشتند، و همه شنیدند که پیامبر ص علی را به عنوان جانشین خود بعد از وفاتش تعیین کرد؛ اگر چنین است پس چرا از هزاران صحابه یکی نیامد و به خاطر غصب شدن حق علی اعتراض نکرد، حتی عمار بن یاسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسی ن چیزی نگفتند و یکی از اینها نیامد و نگفت: ای ابوبکر چرا خلافت را از علی غصب میکنی و حال آن که میدانی که پیامبر (ص) در غدیر خم چه گفت؟!.
پرسش از شیعیان(14)
(14) چرا وقتی پیامبر (ص) قبل از وفاتش خواست که برای اصحاب چیزی بنویسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علی چیزی نگفت، با اینکه او آن مرد شجاعی است که از هیچ کس جز خدا هراسی ندارد؟! و همچنین میدانست که هر کس حق را نگوید شیطان لالی است!!
پرسش از شیعیان(12)
(12) اگر چنان که شیعیان ادّعا میکنند قمّهزنی[1] و خونین کردن سر و نوحهسرایی و زدن به سر و سینه پاداش بزرگی دارد پس چرا آخوندها قمّه[2] نمیزنند و سر و صورت خود را خونین نمینمایند؟
نامه نمایندگان اهل سنت مجلس شورای اسلامی به رئیس جمهور
در خصوص مسجد اهل سنت در تهران
باسمه تعالی
برادر ارجمند جناب آقای احمدینژاد
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
سلام علیکم
احتراما، بیتردید پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مرهون تلاش و فداکاری عموم هموطنان از اقوام گوناگون و پیروان مذاهب مختلف بوده، قوام و استمرار نظام جمهوری اسلامی نیز، ثمرهی پایمردی و جانفشانی آحاد ملت در برهههای مختلف دفاع مقدس، سازندگی و دیگر عرصهها میباشد. پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، در واقع تعبیر رؤیای صادقهی تحقق آزادگی، آزادی و برابری شهروندی و نفی هر گونه ستم بود. .........
پرسش از شیعیان(11)
(11) خداوند متعال میفرماید: وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿١٥٥﴾ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ﴿١٥٦﴾ أُولَـٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿١٥٧﴾. (البقره: 155 ـ157).
«و مژده بده به برد باران آن کسانی که هنگامی که بلائی بدانان میرسد، میگویند ما از آنِ خدائیم و به وی او باز میگردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان میگردد و مسلّماً ایشان از راهیافتگان هستند».
و میفرماید: وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ ۗ أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿١٧٧﴾ (البقره: 177).
«و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شیکبایند».
و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علي س بعد وفاة النبي ص مخاطبا إياه ص: لولا أنك نهيت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا عليك ماء الشؤون». «علی بعد از وفات پیامبر( ص) خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بیقراری و بیتابی نهی نمیکردی و به بردباری فرمان نمیداد چنان برایت اشک میریختيم که اشک چشمانمان تمام میشد»[1].
و همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی ؛ گفت: «أن علياً ؛ قال: من ضرب يده عند مصيبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسی به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است[2].
و حسین در کربلاء چنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت[3]: «يا أختي، أحلفك بالله عليك أن تحافظي على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقي عليّ الجيب، ولا تخمشي وجهك بأظفارك، ولا تنادي بالويل والثبور على شهادتي».
«خواهرم تو را به خدا سوگند میدهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهرهات را با ناخنهایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».
و ابو جعفر قمی نقل که امیر المؤمنین به یارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید زیرا لباس سیاه لباس فرعون است»[4]. و در تفسیر الصافی در تفسیر آیه: وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ (الممتحنه: 12).
آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند.
و در فروع الکافی الکلینی آمده است: که پیامبر ص فاطمه را وصیت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشي وجهاً ولا ترخي عليّ شعراً ولا تنادي بالويل ولا تقيمي عليَّ نائحة».
«وقتی من مُردم چهرهات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحهسرایی را برای نوحهسرایی برای من مقرر مکن»[5].
و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است میگوید: (از جمله گفتههای پیامبر ص که پیش از او کسی آن را نگفته است این است میگوید: «النياحة من عمل الجاهلية». «نوحهسرای از اعمال جاهلیت است»[6].
و همچنین علمای شیعه مجلسى و نوری و بروجردی از پیامبر خدا ص حدیثی را نقل کردهاند که فرموده است: «صوتان ملعونان يبغضهما الله:إعوال عند مصيبة، وصوت عند نغمة؛ يعني النوح والغناء». «دو صدای نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه – یعنی نوحهسرایی و موسیقی -»[7].
بعد از همه این روایتها سوال اینجاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت میورزند؟! و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا گفته آخوندها را قبول کنیم؟!
[1]- نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445.
[2]- نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشیعة (3/270).
[3]- 1/248.
[4]- من لا یحضر، الفقیه، أبو جعفر محمد بن بابویه القمی 1/232، و الحر العاملی در وسائل الشیعة 2/916 آن را روایت کرده است.
[5]- فروع الکافی 5/527.
[6]- صدوق در من لا یحضره الفقیه (4/271-272)، و حر عاملی در وسائل الشیعة (2/915) ویوسف البحرانی در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسین البروجردی در جامع أحادیث الشیعة (3/488) و محمد باقر المجلسی با عبارت «نوحهسرایی از اعمال جاهلیت است) در بحار الانوار 82/103 روایت کرده است.
[7]- بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحادیث الشیعة 3/488 و من لا یحضره الفقیه 2/271).
پرسش از شیعیان(10)
(
(10) در جلد اوّل کتاب الکافی الکلینی اسم کسانی ذکر شده است که برای شیعیان احادیث پیامبر و گفتههای اهل بیت را روایت کردهاند، برخی از این افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر، أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عُمَرَ ابْنِ أُذَيْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، إبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ، عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ، مُوسَى بْنِ عُمَرَ، الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، میبینید که همه این روایان اسم خودشان یا اسم پدرشان عمر است. سؤال اینجاست که چرا اینها عمر نامیده شدهاند؟!
پرسش از شیعیان(9)
(9) کلینی در کتابش الکافی[1] میگوید: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ ؛ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلامِي، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه) ؛ سِتْراً بَيْنَهُ وبَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ‘ومَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاكَ». انتهى.
«شماری از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبی، از ابی بصیر روایت میکند که گفت: پیش ابو عبدالله ؛ آمدم و به او گفتم: فدایت شوم! میخواهم از تو مسئلهای بپرسم و آیا کسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟ میگوید: آنگاه ابو عبدالله پردهای را بين دو خانه كنار زد و نگاهي كرد و گفت: هر چه میخواهی بپرس، میگوید: گفتم: فدایت شوم ..... آنگاه او لحظهای سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، مردم چه میدانند مصحف فاطمه چيست! میگوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى يك حرف قرآن هم در آن نيست، میگوید: گفتم: به خدا علم كامل اين است، فرمود: اين هم علم است، ولى علم كامل نيست».
آیا پیامبر ص و اصحاب او قرآن فاطمه را میدانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پیامبر آن را نمیدانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بیت از آن با خبر بودند؟! در حاليكه او پيامبر بود، و اگر آن را میدانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال میفرماید: ﴿$pkr'¯»t ãAqß§9$# õ÷Ïk=t/ !$tB tAÌRé& øs9Î) `ÏB y7Îi/¢ ( bÎ)ur óO©9 ö@yèøÿs? $yJsù |Møó¯=t/ ¼çmtGs9$yÍ﴾. (المائده: 67).
«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى!».
پرسش از شیعیان(8)
(8) الحسن بن علی (رض) با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و میتوانست جنگ را ادامه دهد اما با معاویه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسین t با اینکه افرادش کم بودند و میتوانست صلح کند و جنگ را رها کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است؛ زیرا اگر دست کشیدن الحسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است؛ قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد، با اینکه میتوانست صلح کند اشتباه است، و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است!
و این امر شیعه را در وضعیت دشواری قرار میدهد؛ چون اگر بگویند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چیز متضاد را جمع کرده و تایید نمودهاند، و جمع کردن دو چیز ضد و نقیض برخلاف اصولشان است، و اگر بگویند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است باید امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل میشود؛ چون پدرش او را جانشین خود قرار داد. و طبق مذهب شیعه امام معصوم جز امام معصومی همانند خودش کسی دیگر را جانشین خود قرار نمیدهد.
و اگر بگویند کار حسین نادرست و بیجا بوده است، باید بگویند که امامت او باطل و معصوم نیست، و نیز امامت و عصمت همه فرزندانش را باید باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طریق حسین به فرزندانش رسیده است. و وقتی امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل میشود!
پرسش از شیعیان(7)
(7) کلینی در کتاب الکافی میگوید: «أن الأئمة يعلمون متى يموتون، وأنهم لا يموتون إلاَّ باختيار منهم». «ائمه میداند که چه زمانی میمیرند، و آنها جز با اختیار خودشان نمیمیرند»[1]، و مجلسی در کتابش (بحار الانوار) حدیثی را ذکر میکند که میگوید: «لم يكن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً». «هیچ امامی نبوده مگر آن که او را کشتهاند یا مسمومش کردهاند»[2]؛ اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفتهاند امام غیب میداند، پس امام آب و غذایی را که به او داده میشود میداند و اگر مسموم باشد میداند که مسموم است، و از خوردن آن پرهیز میکند، اگر پرهیز نکند و آن را بخورد و بمیرد خودکشی کرده است؛ چون او میداند که غذا سم دارد! بنابراین پس او خودکشی کرده است، و پیامبر (ص) میفرماید هر کس خودکشی کند به دوزخ میرود! پس آیا شیعه چنین چیزی را برای ائمه میپسندند؟!.
پرسش از شیعیان(6)
(6) بسیاری از بزرگان اصحاب از اهل بیت پیامبر زن گرفتهاند و اهل بیت از آنها زن گرفتهاند، به خصوص شیخین (ابوبکر و عمر) چنان که همه مؤرخان و ناقلان اخبار، سنی و شیعه بر این اتفاق نظر دارند.
ـ پیامبر (ص) با عایشه دختر ابوبکر (رض)، و حفصه دختر عمر (رض) ازدواج نمود.
ـ و دو دخترش رقیه و ام کلثوم (رض) را یکی پس از دیگری به ازدواج خلیفه سوّم عثمان بن عفان (رض) در آورد، و به خاطر این عثمان به ذیالنورین ملقّب شده است.
ـ و پسرش ابان بن عثمان با ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد.
ـ و مروان بن ابان بن عثمان با ام قاسم دختر حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب ازدواج کرده بود.
ـ و زید بن عمرو بن عثمان با سکینه دختر حسین ازدواج نموده بود.
ـ و عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسین بن علی ازدواج کرده بود.
و از دیگر اصحاب که نیز با اهل بیت فامیل بودند و از آنها زن گرفته بودند نام نمیبریم و فقط در این مورد به ذکر خلفای ثلاثه اکتفا میکنیم، تا بیان کنیم که اهل بیت با آنها محبت و دوستی داشتند و به خاطر آن این ازدواجها و پیوندها صورت گرفته است[1].
و همچنین میبینیم که اهل بیت نامهای اصحاب پیامبر (ص) را بر فرزندانشان میگذاشتند، و مؤرخین و ناقلان اخبار همه شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند.
چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی هاشم علی اوّلین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت.[2]
و همچنین حسن بن علی فرزندانش را به این نامها نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله[3] و همچنین حسن بن حسن بن علی چنین نامهایی بر فرزندانش گذاشته بود[4]. و موسی کاظم دخترش را عایشه نامید[5].
و کینه بعضی از اهل بیت ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی بن حسین[6]، و علی بن موسی الرضا که کینهاشان ابوبکر بود[7].
و همچنین بعضی از اهل بیت اسم پسرانشان را عمر میگذاشتند، که از جملة آنان میتوان به علی (رض) اشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود، و عمر بن علی در کنار برادرش حسین به شهادت رسید، و علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبی بود كه عمر طولاني كرد و از برادرانش ارث برد[8]. و همچنین حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید[9].
و همچنین علی بن حسین[10] بن علی، و علي زين العابدين، و موسی کاظم، و الحسین بن زید بن علی، و اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیدهاند. و افراد زیاد دیگری از اهل بیت فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیدهاند ولی ما به همین مقدار کفایت میکنیم تا بحث طولانی نشود[11]. و موسی کاظم[12] و علی هادی[13] دخترانشان را عایشه نامیدهاند.
[1]- برای اطلاع بیشتر از مصاهرتهای أصحاب با اهل بیت به کتاب (الدر المنثور من تراث أهل البیت) اثر فقیه شیعه علاء الدین مدرس مراجعه کنيد.
[2]- نگا: الإرشاد للمفيد (ص 354)، ومقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص91)، وتاريخ اليعقوبي الشيعي (2/213).
[3]- التنبيه والإشراف للمسعودي الشيعي، (ص 263).
[4]- مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفهانی الشیعي (ص 188) چاپ دارالمعرفه.
[5]- كشف الغمة للأربلي (3/26).
[6]- كشف الغمة للأربلي (2/317).
[7]- مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص 561ـ 562) چاپ دارالمعرفه.
[8]- نگا: الإرشاد للمفيد ص 354، معجم رجال الحديث للخوني 13/51، مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني ص 84 چاپ بيروت، عمدة الطالب: ص 361 چاپ النجف. جلاء العيون ص 570.
[9]- الإرشاد للمفيد ص 194، منتهى الآمال 1/240، عمدة الطالب ص 81، جلاء العيون للمجلسي ص 582، معجم رجال الحديث للخوئي 13/29. رقم (8716)، كشف الغمة (2/201).
[10]- «الإرشاد للمفيد» (2/155)، و«كشف الغمة» (2/294).
[11]- این موضوع در مقاتل الطالبیين و دیگر منابع شیعه به تفصیل بیان شده است به عنوان مثال نگاه کنید به (الدرالمنثور) علاء الدین المدرس ص (65-66).
[12]- الارشاد ص (302)، و الفصول المهمه (242) و کشف الغمة 3/26.
[13]- الارشاد، مفید 2/312.
پرسش از شیعیان(5)
(5) شیعه میگویند فاطمه پارة تن محمد (ص) در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوی او را شکستند، و خواستند خانهاش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد!
سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او شجاع و دلیر بود؟!
پرسش از شیعیان(4)
(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت میکند که علی از پذیرفتن خلافت کنارهگیری کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»![1].
و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت میکند؛ چون شما شیعهها میگویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضهای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار میگیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء میورزد؟!
پرسش از شیعیان(۲)
(2) شیعه میگویند ابوبکر و عمر م کافر بودهاند، سپس میبینیم که علی (رض) که از دیدگاه شیعه اما معصوم است خلافت آنها را میپسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است.
از این لازم میشود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش میباشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمیکند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بودهاند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار میدهند و به آنها ناسزا میگویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت کردهاند! ما دچار حیرت میشویم: آیا راه ابا الحسن (رض) را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی کردهاند را در پیش بگیریم؟!
پرسش از شیعیان(۳)
(3) امام علی (رض) بعد از وفات فاطمه ك با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب.
ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم[1] است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه[2] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامهای: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس»[3] است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابیطالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است.[4] و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی»[5] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامهای: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسختترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب (رض) باشد.
پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش میگذارد که شما میگویید آنها سر سختترین دشمن او بودهاند؟!
و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش میگذارد؟! و آیا میدانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟
[1]- «كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66).
[2]- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 21/66).
[3]- منبع سابق.
[4]- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 13/45).
[5]- «كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فيصل نور ، ص 683-686.
پرسش از شیعیان(۱)
(1) شیعـه معتقدنـد که علی (رض) امامی معصوم است سپس – چنان که خود شیعیان قبول دارند – علی را میبینیم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسین» را به ازدواج عمر بن خطاب (رض) در میآورد[1]!! شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که هر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است: اول اینکه باید قبول کنند که علی (رض) معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایههای اساسی مذهب شیعه متضاد است، و بلکه از آن لازم میشود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.
دوم اینکه: بپذیرند که عمر(رض) مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرتآور هستند.
[1]- افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کردهاند: الكليني في الكافي في الفروع (6/115)، والطوسي في تهذيب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفي (2/380)، وفي كتابه الاستبصار (3/356)، والمازنداراني في مناقب آل أبي طالب، (3/162)، والعاملي في مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى في الشافي، (ص 116)، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبيلي في حديقة الشيعة، (ص 277)، والشوشتري في مجالس المؤمنين. (ص76، 82)، والمجلسي في بحار الأنوار، (ص621). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب ـ حقيقة لا افتراء» لأبي معاذ الإسماعيلي مراجعه کنید.
ربودن و شکنجه يک کودک يازده ساله

فعالان حقوق بشر: فعالان حقوق بشر در ایران با صدور بیانیهای تصحیح نمود سن جاوید کمانگر کودک ربوده شدهی کرد توسط نیروهای امنیتی 11 سال میباشد و نامبرده برادرزاده فرزاد کمانگر میباشد. متن این بیانیه چنین است:
روزگذشته مورخه 2/5/87 جاويد کمانگر يازده ساله ، برادرزاده فرزاد کمانگر معلم اعدامي، جهت خريد مايحتاج منزل در ساعت9 صبح از منزل خارج و در بين راه توسط دو دستگاه اتومبيل سفيدرنگ با پلاک نظامي متعلق به سپاه پاسداران با توسل به زور ربوده ميشود و با بستن چشم نامبرده وي را به نقطه نامعلومي منتقل نموده و چندين ساعت نامبرده را مورد ضرب و شتم و هتاکي قرار ميدهند. بطوريکه نامبرده دچار خونريزي چشم و گوش ميگردد ، سرانجام پس از ساعتها ضرب و شتم و شکنجه اين کودک وي را در ساعت 21 شب به نقطه اي در پنج کيلومتري خارج از شهر منتقل و رها ميکنند ، که وي نيز پس از حداقل يکساعت پياده روي خود را به منزل ميرساند.
وي سريعاً به بيمارستان جهت مداواي پزشکي منتقل ميگردد و همچنين صبح امروز خانواده کمانگر با مراجعه به دادستاني کامياران اقدام به شکايت از اداره اطلاعات مبني بر ربودن و شکنجه اين کودک نموده اند که با حضور نماينده وزارت اطلاعات جلسه مواجهه و بازپرسي و شهادت شهود به روز شنبه مورخه 5/5/87 موکول گرديد.
کودک مذکور هم اکنون دچار ضربه روحي و مشکلات جسمي گرديده است ، مشخص نيست که ربودن و شکنجه يک کودک که همراه با هتاکي به خانواده و به خصوص شخص فرزاد کمانگر همراه بوده است بر چه مبنايي صورت پذيرفته است.
سيرت حضرت ابوبكر و حضرت عمر رضي الله عنهم
منبع : كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام، انتشارات امیرکبیر ، سال 1355
اثر فقیه ، مورخ و دانشمند برجسته شیعه دکتر عبدالحسین زرین کوب
(صفحات 277- 272)
ابوبکر از همان آغاز خلافت دریافت که باری گران بر دوش گرفته است. مردم از او توقع دارند که در همه کار سیرت پیغمبر را نشان دهد ، کاری که البته از او بر نمی آمد . همان روز اول تکلیف خود را یکسره کرد. بر منبر رفت و آشکارا گفت که او نیز مثل همه است و از دیگران برتر نیست. اگر با دیگران تفاوتی دارد از آن روست که باری گرانتر و سخت تر دارد. از مردم خواست که اگر به راه راست می رود او را یاری کنند و اگر به کژی می گراید به راه راست بازش آورند. شیوه ای هم که در همه مدت خلافت خویش ورزید پیروی از سیرت پیغمبر بود. زندگی او آن تجمل و تکلف را که لازمه زندگی فرمانروایان است هرگز نمی شناخت. در خوردنی و پوشیدنی به اندک چیز خرسند بود . در ایام حیات پیغمبر ....