|
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.
|
خرده هایی که به شیعیگری می توان گرفت
نهم: نفرین و دشنام در باره یاران پیغمبر که آنرا «تبری» نامیده اند پایه دیگری از کیش شیعیست و این خود زشتکاری ننگ آوری می باشد.بی هیچ علتی با مردگان دشمنی نمودن و دروغها بستن و به دشنام و نفرین برخاستن جز نشان تیره درونی گروهی نتواند بود . چنانکه گفتمی این کار نا ستوده از پیش از زمان جعفر بن محمد آغازیده بود. ولی از زمان این امام رویه رسمی به خود گرفته و به سختی افزوده گشت. مرا شگفت افتاده که زیدبن علی در برابر رافضیان از صدیق و فاروق هواداری کند و آن پاسخ پاکدلانه و مردانه دهد ، و برادر زاده او (جعفرصادق) بدینسان نفت به آتش رافضیان ریزد و آنان را در رفتار زشتشان گستاخ تر گرداند.
کتابهای شیعی پر از جمله های نفرین و دشنام است. خواجه نصیرالدین، آن مرد بی دین شکم پرست که گاهی باطنی می بوده ، و گاهی شیعی می گردیده ، لعنت نامه ای ساخته . بسیاری از ملایان کتاب «در کفر شیخین » نوشته اند.
به گمان شیعه اگر عمر و ابوبکر علی را از خلافت باز نداشتندی و خلافت در خاندان او مانده جعفربن محمد و دیگران بهره از آن یافتندی ، در جهان هیچ بدی رخ ندادی. اینست همه گناهان به گردن آن دو تن می باشد. برخی از این اندازه هم گذشته چنین پنداشته اند که همه گناهان پیش از آن زمان نیز به گردن آنانست . روز رستاخیز که قابیل را درباره کشتن برادرش هابیل به بازپرسی خواهند کشید او دلیل ها خواهد آورد که سبب آن برادر کشی نیز عمر و ابوبکر بوده اند . گناه آن نیز به گردن اینان خواهد بود. اینان سخنانی است که ملایان نوشته و گفته و در دلهای مردم عامی جا داده اند. بی سبب نبوده که مسلمانان «رافضی» را بیرون از اسلام شمرده خونش را می ریخته اند. بی سبب نبوده امامان به پیروان خود دستور تقیه می داده اند.
چنانکه گفتیم یکی از کارهای شاه اسماعیل رواج دادن شیعیگری در ایران می بود.این شاه که دلش پر از کینه سنی ها بود شیوه زشت دشنام و نفرین را نیز به رواج گذاشت. از زمان ایشان درویشانی به نام «تبرایی» پیدا شدند که به جلو اسب فلان وزیر و بهمان امیر می افتادند و نامهای سران اسلام را یکایک برده نفرین و دشنام گویان گام بر می داشتند. اسماعیل میرزا نواده آن شاه زشتی این کا را دریافته خواست جلو گیرد ، ولی شیعیگری تا آن زمان در ایران ریشه دوانیده و داستان «تبری» در دلهای تیره ملایان و درویشان و پیروانشان جا برای خود باز کرده بود و کوشش های اسماعیل میرزا فایده ای نداشت.
سپس در زمان نادرشاه یک رشته کوششهای بهتر و بزرگتری رفت. آن شاه غیرتمند آسودگی ایران را ، بی برانداختن آن زشتکاری ، نشدنی می شمرد و بارها از ملایان سنی و شیعی نشستها بر پا می گردانید . ولی این کوششها نیز نا انجام ماند و آن شاه غیرتمند کشته شده آرزوهای خود را به گور برد.
در زمان زندیان و قاجاریان ملایان میدان بازی می داشتند و این زشتکاری همچنان در میان بود. تا پیش از زمان مشروطه همه ساله در ربیع الاول ملایان و سیدها و طلبه ها پیش افتاده به یک رشته بازیچه های دژخویانه پستی بر می خاستند. درویشان تبرایی که گفتیم باز ماندگانشان در تبریز و دیگر شهر ها می بودند و به نام « لعنتچی»در کوچه ها و بازار ها گردیده زبان به کار انداختند و از این و آن پول گرفتندی. این یکی از نیکی ها ی جنبش مشروطه بود که آن زشتکاری ها را از شهرهای ایران برانداخت.
چنانکه گفتیم همین زشتکاری مایه ریخته شدن میلیونها خون گردیده ، سبب برافتادن هزارها خاندان شده ، به شومی آن صدهزاران دختر و زن ایرانی به دست ازبکان و ترکمانان و عثمانیان افتاده که به کنیزی نگه داشته و یا در بازار های بخارا و خیوه و استانبول و صوفیا و بلگراد فروخته شدند.
در زمان نادرشاه چند هزار تن از این زنان در گرفتاری می بودند و آن شاه بیش از همه به آزاد گردانیدن ایشان می کوشید.
این هم گفتیم که داستانهایی که در کتابهای شیعی ، درباره کشاکش امام علی بن ابیطالب با ابوبکر و عمر نوشته اند همه دروغ و همه ساخته است. خدا روی سیاست را سیاه گرداند...!
ابوبکررا یاران پیغمبر به خلافت برگزیده بودند، و پس از او نیز عمر را برگزیدند. این دو تن از برگزیدگان یاران پیغمبر بوده اند. پس از عمر نیز عثمان را برگزیدند.
اینکه یاران پیغمبر نخست بار علی را به خلافت برنگزیده اند سببش را در کتابها نوشته اند. علی در آن هنگام جوان بود و با هم ستودگی ها که می داشت ابوبکر به خلافت شاینده تر از او می بود. بویژه با خونهایی که علی در راه اسلام ریخته و دشمنی خود را در دلهای بسیار جایگزین گردانیده بود. بهر حال برنگزیدن او از روی بدخواهی نبوده و کشاکشی در آن باره رخ نداده است.
داستان رفتن عمر به در خانه علی و گزاردن دختر پیغمبر در میان در و درو دیوار که با آن آب و تاب سروده می شود از ریشه دروغ است و می گویند دختر پیغمبر «محسن» نام بچه ای را « سقط » کرد . یکی نمی پرسد : ای بیخردان بچه زاییده نشده به نام چه نیازی داشت؟! چه کسی دانسته بودی آن بچه پسر است تا نام «محسن» به او گزارد؟...!
کوتاه سخن : ابوبکر و عمر مردان ارجداری بوده اند . ما چنانکه ستودگی های علی را به دیده گرفته پاسش می داریم ، همچنان باید ستودگی های این دو تن را نیز بدیده گیریم و پاسشان داریم. این شیوه شیعیگری بهترین نمونه از آلودگی آن می باشد .