|
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.
|
خرده هایی که به شیعیگری می توان گرفت
دهم : داستان گریه و زاری به کشتگان کربلا ایراد بزرگ دیگر می باشد. یک داستان بایستی رخ ندهد. پس از آنکه رخ داد از گریستن چه سود تواند بود ؟!... یک داستانی را عنوان کردن و بزم های سوگواری بر پا گردانیدن ، گریستن و گریانیدن با خرد چه می سازد؟...!
اینکه گفته اند «هر که بگرید یا بگریاند و خود را گریان وا نماید بهشت بر او بایا (سزاوار) می شود » بایستی پرسید : «چرا؟ گریستن یا گریانیدن چیست که خدا به آنها چنین پاداش بزرگی می دهد؟!... آنگاه شما این سخن را از کجا می گویید؟!... شما را به خدا چه راهی بوده ؟!...ای بیخردان مگرخدا اسکندر مقدونی است که یک هفستیونی را دوست دارد و چون او مرد، مردم را چند ماه به سوگواری وادارد؟! »
حسین بن علی به طلب خلافت برخاست و نتوانست کاری از پیش برد، لیکن مردانگی بسیار ستوده ای از خود نشان داد، و آن اینکه زبونی ننموده کشته شدن خود و فرزندان و یارانش را ، از گردن گزاردن به یزید و ابن زیاد بهتر دانسته مردانه پافشاری کرد و خود و پیروانش کشته گردیدند.
این کار او بسیار ستوده بوده، ولی هر چه بوده بوده . هزار و سیصد سال گریستن چه معنایی دارد ؟!...به آن نمایش های بسیار بیخرادانه محرم و صفر چه می توان گفت ؟...!
این داستانهای زیارت و گریه با آن حدیثهاشان از راه دیگری نیز در خور ایراد است . اینها ریشه دین را کندن و آنرا از میان بردن است.
در جاییکه با یک زیارت همه گناهان آمرزیده شود و با یک گریه بهشت بایا گردد، کسی چرا از خوشیهای سزا ناسزا باز ایستد؟...! چرا فلان حاجی آزمندانه انبارداری نکند؟!...چرا بهمان ستمگر خونها نریزد؟!... چرا آزمندانه به پول اندوزی نکوشد ؟!... چرا مردان دنبال زنان بیگانه نیفتند؟...! سران شیعه در آن کوششهای سیاسی خود پروای هیچ چیز را نکرده و هر چه خواسته اند ، ولی آیا ما می توانیم چشم از کارهای سراپا زیان ایشان پوشیم؟...!