تبليغاتX
وبلاگ اهل سنت ایران - بخش دیگری از کتاب شیعه گری بقلم احمد کسروی16
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.

خرده هایی که به شیعیگری می توان گرفت

 

سیزدهم : در داستان امام غایب سخن فراوانی هست و ایراد های بسیاری توان گرفت :

1- چگونه تواند بود که یکی فرزندی زاییده شود و کسی آگاه نگردد؟!.. چگونه تواند بود که پنجسال گذرد و شناخته نگردد؟!... مگر حسن عسگری در سامرا در میان مردم نمی زیسته ؟!.. مگر کسی به خانه او آمد و شد نمی کرده ؟!... آیا به گفته عثمان بن سعید چنین چیزی را می توان باور کرد؟...!

2-امام اگر پیسواست باید در میان مردم باشد و آنان را راه برد . امام غایب چه معنی تواند داشت ؟!... پاسخ داده می گویند : امام غایب همچون خورشید پشت ابر است . می گوییم مثال بسیار غلطی است . خورشید در پشت ابر زمان کمی ماند و بیرون آید . آنگاه خورشید در پشت ابر روشناییش و گرمایش پیداست ، اما ازآن  امامانتان چیزی پیدا نمی باشد.

3- هزار سال زندگی باور کردنی نیست ، می گویند : از قدرت خدا چه بعید است؟!... می گویم : همین پاسخ نمونه ای از ناآگاهی شما از معنی دین است . شما اگر معنی دین را می دانستید که خدا برای کارهای خود آیینی گزارده است و هیچگاه آن  آیین را دیگر نگرداند. می دانستید که این را همان خدا گزارده است که کسی بیش از صدو بیست سال و صدوچهل سال زنده نتواند بود.

می گویند : در قرآن گفته شده «نوح نهصد و پنجاه سال در میان مردم خود ماند»، پس به آن چه پاسخ می دهید؟!... می گویم : آن خود جای ایراد است. این گونه چیزها در قرآن از «متشابهات»  ان می باشد و باید بحال خود ماند و گفتگویی نرود.

4- خدا را چه نیازی بوده است که کسی را ازهزار سال پیش نگاه دارد و در بیابانها بگرداند تا روز ی او را بیرون آورد و با دستش جهان را نیک گرداند؟!... مگر خدا نتوانستی او را در زمانی که بیرون خواهد آمد به جهان آورد و بکار انگیزد؟!... اینکه مردم چیزی را اندوخته برای آینده نگاه دارند در سایه نیاز و ناتوانی است ( مثلا بادمجان چون در زمستان نباشد و مردم نتوانند داشت از تابستان اندوخته نگاه دارند) آیا درباره خدا چه نیازو ناتوانی پنداشت ؟..!

5- مهدیگری جز افسانه ای نیست . اینکه کسی برخیزد و با یک رشته کارهای بیرون از آیین (فوق العاده ) جهان را به نیکی آورد جز سمردی نمی باشد. دوباره می گوییم : خدا این جهان را از روی آیینی می گرداند و آن آیین هیچگاه دیگر نشود .

آری خدا راهنمایانی برانگیزد و با دست آنان به مردم راه نماید. ولی هیچ گاه به کارهای بیرون از آیین نیاز نباشد. خدا هر زمانی که خواست یکی را از میان مردم برانگیزد و پرده از جلو بینش او برداشته به آمیغ ها بینایش گرداند، آن برگزیده یا برانگیخته به کوشش پرداخته با گمراهی ها نبرد آغازد ، و با گفتن آمیغ ها خردها را به تکان آورد و در سایه کوشش و پافشاری خردمندان و پاکدلان را پشتیبان گرداند ، و با بی خردان و ناپاکان درافتاده ، از میان بردارد. اینست آیین خدا . اینسشت آنچه تاکنون بوده و پس از این هم خواهد بود . مهدیگری بدانسان که گفته می شود هیچگاه نتواند بود.

می گویند چنین باوری در کیشهای دیگر هم هست : جهودان مسیح را انتظار می کشند ، عیسویان به فرود آمدن عیسی از آسمان امیدوارند، زردشتیان چشم  به راه شاه بهرامند. می گویم : چه خوش دلیلی پیدا کرده اید؟... آیا شناخته بودن یک افسانه در میان این گروه و آن گروه نشان راستی آن باشد؟

می گویند : پیغمبر از مهدی آگاهی داده . می گویم : پیغمبر که آشکارا می گفت : «من غیب نمی دانم »چونه از آینده آگاهی داده است ،!... چرا داستان به این شگفتی و بزرگی در قرآن نیامده است ؟...!

6- چنانکه گفتیم شیعیان مهدیگری را که گرفته اند آنرا در سادگی نگزارده چیزهایی از خود به آن افزوده اند : «پیش از مهدی دجالی بیرون خواهد آمد ، آفتاب از مغرب سر خواهد زد، آوازی از آسمان شنیده خواهد شد، یاران امام با « طی الارض» به نزد او خواهند شتافت » اینها همه گزافه است. همه بیرون از آیین خداست.

اینکه گفته اند:« خون حسین را خواهد گرفت » ، بنی امیه یا بنی عباس را خواهد کشت ، اینها نشانست که جز سودجویی های سیاسی در میان نبوده و به این نوید می خواسته اند پیروان را از نومیدی بازدارند و از پراکنده شدن جلو گیرند.

اکنون که نه بنی امیه مانده نه بنی عباس ، دانسته نیست مهدی چه کسانی را خواهد کشت و آیا به این نویدها که آشکارا دروغ در آمده چه باید گفت ؟...!

7-در کتابهای شیعه در پشت سر این گزافه ها یک گزافه شگفت تر دیگری دیده می شود :«مهدی چون کار خود را کرد و زمانش پایان آمده با دست زن ریشداری کشته گردیده ، پس از او امامان یکایک به جهان باز گشته به فرمانروایی و کامرانی خواهند پرداخت ، و یاران و دشمنان هر یکی نیز زنده خواهند شد. هر امامی دشمنان خود را کشته و کینه جسته و با یاران خود آسوده روز خواهد گذاشت. « ببینید در گزافه بافی تا کجا پیش رفته اند! ببینید با دستگاه آفرینش به چه ریشخندهایی برخاسته اند ! ببینید با خدا چه گستاخی ها کرده اند؟...!»

امامان از جهان سیر نشده اند و آتش کینه در دلهاشان فرو ننشسته .  باز خواهند گشت که به کام دل فرمان رانند و از دشمنان کینه جسته آتش دلهای خود را فرو نشانند . رویتان سیاه باد ا ای دروغگویان ! یکی نپرسیده اینها را از کجا می گویید؟!... آخر چه دلیلی می دارید ؟....!

از همین افسانه مهدی تاکنون صد آشوب برپاگردیده و یک نمونه از آنها بابیگری بوده. یک سید شیرازی به هوس مهدیگری افتاده و آوازی برآورده و مردم چون چشم به راه بودند ، یک دسته گرد او گرفته اند، و آن بی مایه به عربی بافی های خنک و بی معنایی پرداخته ، و پس از کشاکشها و خونریزی ها که خود او یکی از کشته شدگان بود ، اکنون نتیجه آنست که گروهی بنام بهایی یا ازلی که در تیره مغزی و گمراهی بالاتر از شیعیانند پدید آمده اند و با صد بدی زندگی بسر می برند . این یکی از میوه های تلخ آن درخت سیاست بوده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  اهل سنت ایران  |