تبليغاتX
وبلاگ اهل سنت ایران - بخشی از کتاب " شیعیان جهان بیدار شوید" بقلم علامه دکتر موسی موسوی 4
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.

اى شيعيان جهان! بيدار شويد

نويسنده: علامه دكتر موسي موسوي(شیعه) 

بخش چهارم

 

 (سوال) چرا بعضي از شيعه با رهبريت مذهبي در ايران همدردي نموده و با مردم شيعه محنت زده ايران همدردي نمينمايند؟

شايد اين موضوع از خطير ترين موضوعاتي است كه عالم اسلامي و بخصوص شيعه با آن روبروست. شايد كسي تا كنون در مورد اين موضوع خطير گوشزدي ننموده و يا سخني نگفته باشد. و با وجود اينكه بسياري از دول اسلامي و كشورهاي منطقه با تبعيت شيعيان داراي قوميتهاي مختلف از رهبريت شيعه در ايران مواجه بوده و رنج ميبرند، شايد تاكنون كسي متوجه اين امر نيز نشده باشد. در اينجا سعي ميكنيم خطرهاي بزرگي كه از اين تبعيت ناشي شده و خواهد شد را توضيح دهيم تا شيعيان با عمق اين خطرها آشنائي پيدا كنند.

شيعه در تبعيت خود از مسئله قوميت فراتر رفته و به آن اهميتي نميدهد. بهترين مثال براي تبعيت تشيع از رهبريت روحاني را كه در مقام مقايسه ميتوان عنوان نموده، تبعيت مسيحيان از اسقف اعظم بود كه مدت چهار قرن اين مقام در اختصاص ايتاليائيها قرار داشت، تا اينكه پاپ لهستاني فعلي پاي به صحنه گذاشت. سپس مسيحيان سرتاسر جهان علي رغم داشتن قوميتهاي مختلف بدون توجه به ايتاليائي بودن پاپ از وي تبعيت ميكردند. مسئله رهبريت مذهبي تشيع نيز بهمين صورت نمايان ميشود. شيعيان پاكستاني، هندي، آفريقائي و لبناني همه و همه در عقيده مذهبي خود، پيرو رهبريت مذهبي ايران ميباشند. پس رهبريت تشيع، ايراني است و پيرواني از قوميتهاي مختلف دارد. رهبريت مذهبي تشيع در پنج قرن اخير و پس از اينكه شاه اسماعيل صفوي تشيع را وارد ايران كرد، غالبا بدست ايرانيان بوده است. و ميتوان رهبران عرب شيعه را كه بسيار قليل بوده اند از اين قاعده مستثني نمود. با توجه به اين مسائل با اين سئوال روبرو خواهيم شد كه چرا رهبريت مذهبي تشيع بصورت اغبيب همواره در احتكار ايرانيان بوده است؟ در جواب اين سئوال دو امر متناقض روشن ميگردد. يكي از اين دو امر سادگي ما شيعيان امامي و اخلاص ما در پيروي عقيده تحميل شده بر ماست، و امر ديگر مكر و تيز هوشي رجال دين ايران است كه همواره براي رهبريت مذهبي و مرجعيت، اشخاصي ايراني را كانديد نموده و اين امر را در انحصار خود در آورده اند. در اينجا راز بسيار خطرناكي نهفته است كه تاكنون كشف نشده و آن از سويي زير پا نهادن قوميت در تبعيت از رهبريت مذهبي، و از سويي ديگر تمسك رجال دين شيعه ايران به تعصب و قوم گرائي است.

چرا با توجه به اينكه در بين رجال دين شيعه در قوميتهاي مختلف مانند عرب، هندي و پاكستاني عناصر باكفايت و داراي شرايط رهبري و اجتهاد و مرجعيت يافت ميشوند، همواره رجال شيعه ايران براي رهبريت مذهبي، عناصري ايراني را نامزد ميكنند؟ در اينجا راز ديگري فاش ميشود و آن اين است كه رهبريت مذهبي ايران و اعوانش عقيده دارند كه رهبريت ديني مذهبي تشيع بايد حتما شخصي ايراني باشد. چون ايران حكم قلب تپنده مذهب شيعه را دارد، پس اين رهبري بايد در ايران و در دست ايراني باقي بماند تا از مكدر شدن صفاي اين رهبريت جلوگيري شده و در اين قلعه بلند از آن محافظت ميشود تا دست ديگران از آن كوتاه بماند. و در اين صورت است كه اين رهبريت مذهبي ميتواند از امكانات شيعه در ايران استفاده كرده و از آن در صادر نمودن اين انقلاب مذهبي كه در ولايت فقيه و بدعتها و خرافات و پيچيدگيها خلاصه ميشود ياري جويد كه هرگز اين مزايا را نميتوان در رهبري هندي، پاكستاني، و يا عربي جستجو نمود. خطر بزرگي كه ميخواهم بدان اشاره كنم در اينجا نمايان ميشود و آن اين است كه شيعيان جهان هنگاميكه در امور عقيده، بدون توجه به قوميت از رهبريت روحاني پيروي ميكنند، (اين امر بدين معني است كه شيعه لبناني، هندي، پاكستاني، آفريقائي و غيره از رهبريت شيعه در ايران متابعت مينمايند)، و زمانيكه رهبريت تشيع در ايران از كالبد روحاني صرف خارج شده و تبديل به نظامي سياسي و داراي قدرت تحكم ميگردد، نتيجتا شيعيان جهان از يك نظام مذهبي سياسي داراي قدرت و حكم پيروي ميكنند. گرچه از رعاياي اين نظام نبوده و بدان وابستگي، و با آن حتي همجواري نيز نداشته باشند.

پس اين رابطه بين شيعه و رهبريت مذهبي هنگامي كه شكلي سياسي بخود گيرد، خود شيعه و اسلام كشورهاي مجاور را با خطرهاي بيشماري روبرو ميسازد. چون يك نظام سياسي حتي در صورت مذهبي بودن نيز داراي طموحات و تصورات و مبادي خاص بخود ميباشد، و براي يك نظام سياسي حتي در صورت مخفي شدن در پشت نقاب دين و عقيده، تمسك به اخلاق و مبادي اسلامي كاري بسيار دشوار و ناممكن است. و در اينجاست كه اين نظام سياسي اگر داراي طرفداراني از قوميتهاي ديگر باشد، از آنان جهت رسيدن به اهداف غير سليم و حتي پليد خود در راه توسعه قدرت خويش استفاده مينمايد. و اين نظام مذهبي در سازمان دادن شيعيان داراي قوميتهاي مختلف در كشورهاي ديگر جهت رسيدن به اهداف خود با هيچ مشكلي روبرو نخواهند شد. و نتيجتا اين نظام مذهبي بعلت برخوردار بودن از رهبريت روحاني، از سادگي برخي از شيعه بمنظور مبارزه و خرابكاري در كشورهائي كه با آنان سر دشمني را دارد استفاده ميكند . و چون اين شيعيان به علت برخوردار بودن از اقليت نسبي در كشورهاي اسلامي و غير اسلامي نميتوانند آنطور كه بايد وشايد رغبتهاي اين نظام مذهبي شيعه را برآورده سازند، در نتيجه انجام دستورهاي رسيده از سوي اين نظام مذهبي به ضرر خود آنها تمام خواهد شد، و خود آنها علي رغم نتايج خطرناك اينگونه اعمال، اولين قربانيان اين حوادث خواهند بود. و اكنون به قسمت دوم سئوال خود كه چرا شيعيان با مردم شيعه محنت زده در ايران همدردي نميكنند جواب خواهم داد. دليل اين امر گر چه تاكنون كسي به آن توجهي نكرده است بسيار واضح است. و اين امر دو علت اساسي دارد:

 علت اول اينست كه همانطور كه گفتيم شيعيان جهان در پيروي مذهبي به قوميت اهميتي نميدهند، پس بهمين دليل از نظام مذهبي حاكم بر ايران پيروي ميكنند. اما همين شيعيان هنگامي كه با مسئله همدردي با مردم ايران روبرو ميشوند، موضعگيري ديگري داشته و راه تعصب و قوميت را ميپيمايند. و به مردم ايران به عنوان قوم ديگري مينگرند كه با آنان هيچ ارتباطي ندارند. پس براي شيعه عرب قوميت ايراني هيچ ارزشي ندارد، همانگونه كه اين قوميت براي شيعيان هند، پاكستان، و غيره بي اهميت بنظر ميرسد. و اينجاست كه شيعيان جهان نه تنها محنت شيعيان ايران را احساس نميكنند، بلكه اين محنت براي آنان هيچ ارزشي نيز ندارد. و همينجاست كه تناقض بسيار خطرناكي در همدردي شيعه با شيعه رخ مينمايد چون شيعيان جهان در رابطه با نظام مذهبي حاكم بر ايران احساس همدردي و مسئوليت نموده و در رابطه با شيعيان ايراني موجود در زير سلطه اين نظام هيچ همدردي و تعاطفي از خود نشان نميدهند. اين موضعگيري ناسالم و غير صحيح حتي قبل از سلطه نظام مذهبي حاكم بر ايران، يعني در زمان شاه نيز ملازم و همراه شيعيان بود. به اين معني كه شيعيان جهان به اعمال شاه و ساواك جهنميش و استبداد وي با شيعه هيچ اهميتي نميدادند، اما علاقه آنان به شاه، بعنوان حامي مذهب شيعه بسيار زياد بود. بياد دارم كه روزي در اين باره به ((سيد محسن حكيم)) كه بزرگترين رهبر شيعيان عراق بود و از شاه پشتيباني ميكرد گفتم كه: ((آيا ميدانيد كه شيعيان ايران تا چه حد با استبداد و ظلم شاه روبرو هستند ؟)) او جواب داد: ((بله ميدانم)). و من گفتم: ((پس چرا كاري نميكني؟)) جواب او اين بود: ((ميترسم كه كلمه اي بر ضد شاه بگويم و نظامش سقوط كند و پس از آن ديگر هرگز جمله (أشهد أن علي ولي الله) را در اذانهاي راديو تهران نشنويم)).

پس به او گفتم: ((شنيدن اين بدعت و جمله ساختگي را (أشهد أن علي ولي الله) بر رفع ظلم و استبداد و فقر و بدبختي ترجيح ميدهي؟)) او سرش را تكان داد و مدتي طولاني خاموش ماند و سپس گفت: ((شاه رمز و الگوي شيعه است و بايد او را حفظ كنيم)). حال اگر ياري و عشق مرجعيت شيعه نسبت به رمز و الگوي سياسيش اينگونه باشد، پس عشق و پشتيباني عامه شيعيان از رمز و الگوي مذهبيشان چگونه جلوه گر خواهد شد؟

اينجاست كه ميخواهم از سازمانهاي تبليغاتي كه عقيده داشتند در صورت افشاي شبانه روزي خبرهاي مصيبت مردم ايران شكوه و جلال نظام مذهبي حاكم از نظر شيعه خواهد افتاد انتقاد كنم. چه ميبينيم كه ده سال است كه همين سازمانهاي تبليغاتي ضد نظام، مصيبت شيعيان ايران را براي جهانيان وصف ميكنند، اما وجدان و ضمير حتي يكنفر شيعه از شيعيان عالم نيز بيدار نگشته است. اگر همين سازمانهاي تبليغاتي شيعيان را با زباني كه ميفهمند مخاطب قرار داده و مصيبت و محنت مردم ايران را در كالبد مصيبت شيعه، و جدا از قوميت ايراني عنوان مينمودند و آن را روشن ميساختند، احساسات شيعيان جهان فروزان شده و مشكلات و بدبختيهاي شيعه ايران را احساس نموده و تصوير زشت و حقيقي نظام مذهبي حاكم را نمودار مي ساختند. اگر شيعيان جهان از اين سازمانهاي تبليغاتي اين را ميشنيدند كه چگونه اين نظام مذهبي در جنگ با شيعيان، يك ميليون شيعه را بقتل رساند و سه ميليون شيعه را از كشور فراري داد، و يكصد و پنجاه هزار جوان شيعه را در همين سرزمين شيعه ظالمانه اعدام نمود و صد هزار زنداني شيعه چندين سال است در اسارت اين نظام بوده و از آزاد ساختن آنان خود داري ميكند، و يكصد و پنجاه هزار زنداني سياسي در زندانهاي اين نظام با انواع شكنجه روبرو هستند، و پنجاه ميليون شيعه به زنجيرهاي استبداد اين نظام مقيد شده و فقر و مرض و گرسنگي آنان را تهديد ميكند، آنگاه ميفهميدند كه چه محنت و مصيبتي بر سر شيعه فرود آمده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  اهل سنت ایران  |