|
برای دسترسی بهتر به مطالب به آرشیو موضوعی و پیوند های روزانه توجه فرمایید.
|
اى شيعيان جهان! بيدار شويد
نويسنده: علامه دكتر موسي موسوي(شیعه)
بخش پنجم
(سوال) – چرا رهبريت تشيع ايران نسبت به شيعيان اقوام ديگر قساوت و خشونت ميورزد؟
اگر نظريه نسبيت انشتاين را قبول داشته باشيم، ميفهميم كه رهبريت شيعه ايران در حاليكه با شيعيان ايران اينگونه خشونت ميورزد، پس بديهي است كه بايد نسبت به شيعيان اقوام ديگر خشونت بيشتري بخرج دهد. و دليل آن همان دليلي است كه در پشت انتخاب رهبريت روحاني شيعه در ايران قرار گرفته بود. يعني اگر شيعيان جهان همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم در انتخاب رهبريت مذهبي به قوميت اهميتي نميدهند، اما رهبريت ايراني مذهب شيعه تعصب و قوم گرايي را برگزيده، و حتي ميتوان گفت كه قوميت در همه تار و پودش رخنه كرده است. و براي اثبات اين امر كوشش زيادي لازم نيست. وقتي رهبريت مذهبي شيعه صدها هزار شيعه ايران را جهت قتل شيعيان عراق و تخريب شهرها و اراضي و ممتلكات آنان و قتل فرزندان و زنانشان به اين كشور گسيل ميدارد، و بدون هيچگونه رحم و شفقتي بر اين امر اصرار ورزيده، و سپس ميخواهد شيعه عراق را به ممتلكات خود بپيوندند، و در راه رسيدن به اين هدف از هيچگونه خشونتي دريغ نميورزد، براي اين سري اعمال چه نام ديگري بجز قوميت، تعصب و نژاد پرستي ميتوان انتخاب نمود؟ همان قوميتي كه قتل شيعه را بدست شيعه ميسر ميسازد. اين امر ميزان قوم گرائي و نژاد پرستي رهبريت مذهبي تشيع در ايران را بر عليه شيعيان خارج از ايران مشخص ميسازد . هنگامي كه رهبريت مذهبي در ايران هزاران شيعه را به لبنان ميفرستد تا شيعيان لبناني را بقتل رسانده، و شهرها و قريه هاي آنان را تخريب كنند، و هنگامي كه همين رهبريت مذهبي دهها هزار شيعه را به پاكستان و هند فرستاده تا سلطه و قدرت مذهبي خود را با اعمال فشار و بذل مال بر آنان تحميل كند، اين امور ما را ملزم ميدارد كه مسائل را بر شيعيان جهان روشن نموده و فرياد بزنيم كه: اي شيعيان جهان بيدار شويد.
هنگامي كه رهبريت مذهبي ايران دهها هزار شيعه ايراني را به خانه خدا در مكه مكرمه ميفرستد تا از سادگي شيعه جمع شده در آن مكان پاك و طاهر سوء استفاده كرده و آنان را به شركت در تظاهراتي كه به غرض فساد و هرج و مرج بر پاي داشته است بسيج ميكند و از شيعيان جهان بعنوان سپر و پرده اي براي انجام مقاصد شوم خود، كه به آنان هيچ نفعي نميرساند استفاده ميكند و نتيجتا شيعيان غير ايراني را براي رسيدن به اهداف خود قرباني ميكند، بخوبي اين مسئله روشن ميگردد كه قوميت و نژاد پرستي در سياست رهبريت مذهبي شيعه نقش بسيار مهمي را ايفا ميكند.
من در هنگام نوشتن اين سطور يقين كامل دارم كه آنجا در ايران شيعه، صدها نفر از پناهندگان عراقي، سعودي، پاكستاني، و لبناني زندگي ميكنند كه از نظام مذهبي شيعه ايران انتظار كمك در براندازي نظام حاكم بر كشورشان را دارند. اما با اين پناهندگان از طرف نظام شيعه ايراني مانند بنده و برده رفتار ميشود و ميتوان گفت كه اين نظام به آنان بچشم گدايان بي چيز و بي كس و كاري نگاه ميكند، كه وطن، عزت و كرامتي ندارند. و از آنان زماني بنام غريبان، و گاهي بعنوان فراريان نام ميبرد كه بعلت داشتن قوميتي ديگر تحقير ميشوند.
و پيش از اينكه اين فصل را به اتمام برسانم ميخواهم راز مهمي را براي شيعيان جهان در مورد طبقه بندي رهبريت مذهبي شيعه افشاء كنم تا عالم تشيع با درجه نژاد گرائي و قوم پرستي رهبريت شيعه در مورد رجال دين غير ايراني آشنا گردد. رواتب و تسهيلات طلاب شيعه در حوزه هاي علميه، حتي تا كنون بر حسب قوميت آنان مشخص ميگردد. رهبريت مذهبي اين طلاب را به چهار گروه تقسيم ميكند: (طبقه ممتاز) كه از طلاب ايراني تشكيل شده و از بهترين و برترين رواتب و تسهيلات برخوردار ميشوند. سپس به ترتيب طبقه اعراب، هندي ها و پاكستانيها، در طبقه چهارم كه پائينترين طبقات را تشكيل ميدهد، افغانيها قرار دارند كه از پائينترين رواتب و تسهيلات برخوردار ميگردند. اين روش طبقه بندي تا زمان رهبريت جد من، امام بزرگ سيد ابوالحسن اعمال ميشد، و با رهبريت ايشان اين امتيازات طبقاتي لغو شده و ايشان به اين آيه كريمه: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾. (الحجرات: 13) متوسل شدند. و ايشان بدين ترتيب بين رواتب قوميتهاي مختلف مساوات ايجاد نمود. اين تساوي طبقاتي در زمان حيات ايشان بمدت 25 سال اعمال گرديد و پس از ايشان حضرت امام بروجردي راه ايشان را تا زمان وفات يعني 15 سال ادامه دادند. پس از وفات امام بروجردي در سال 1960، مرجعيت شيعه ايران اين تساوي طبقاتي را در هم شكسته، و دوباره روش قبل از امام سيد ابوالحسن را در پيش گرفت و از آنزمان تا كنون اين اختلافات طبقاتي در حوزه هاي علميه اعمال ميشود.